تاریخ انتشار: دوشنبه 14 اسفند 1396

داستان های پند آموز

 
 
چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام
 
فهرست
 
چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام 8
مشخصات کتاب 8
پیشگفتار 8
در مدح و منقبت امام علی(ع) 8
مختصر حالات دوّمین معصوم، اوّلین اختر امامت 9
خجسته میلاد اوّلین طلعت امامت 10
درخشش نور در کعبه دل ها 11
اوّلین نماز در هفت سالگی 11
روزي ارزشمند و شخصیّتی عظیم 12
به مناسبت عید سعید غدیر خُم 12
نماز چرا؟ و مفهوم حقیقی آن 12
سخن پیامبر(ع) بعد از دفن، در مسجد قبا 13
یک خلاف، پنج نوع مجازات 14
توکّل یا بی عاري 14
سه کار مشکوك و مقبول 14
شکافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطی 15
احساس مسئولیّت و عاقبت اندیشی 16
یک پیاده و هشت سواره 16
ظهور بی دینی شصت و نه نفر با دو کرامت 17
شخصیّتی غریب در دنیا 18
خشم شیطان در برابر سکوت 18
سخن گفتن با خورشید 19
صفحه 5 از 40 www.Ghaemiyeh.com فهرست مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
خاموشی چراغ و شنیدن خواسته 19
روش رفتن به میهمانی 20
اهمیت یک ضربت شمشیر یا عبادت جنّ و انس 20
هماهنگی رهبر مسلمین با تهیدستان 21
قضاوت یا علم آشکار 21
تهیّه گلابی و سیب از سنگ 21
بناي مسجدي بر روي دو قبر 22
قضاوت با أرّه 22
بهترین خواسته و بهترین پند 23
گردنبند دختر سلطان و اهمیّت محاسبه 23
نماینده امام در بین جنّیان 24
قطع دست سارق و اتّصال مجدّد 24
اهمیت کمک به همسر 25
غم عیال و نجات از آتش 25
مالیات از کشاورزان 26
حال دوزندگان در قیامت 26
خفه کردن هفتاد نفر هندي 27
پنج نان و سوّمین نفر 28
شجاعت و مردانگی یا دفاع از ولایت 28
نماز جماعت یا تخریب خانه 29
برخورد امام با شیر 30
قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر 30
اهمیت عیادت از مریض مخالف 30
تحویل وصایاي نبوّت و امامت 31
صفحه 6 از 40 www.Ghaemiyeh.com فهرست مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
علّت قتل و ترور حضرت 31
در عزاي امام علی(ع) 32
پنج درس آموزنده و ارزنده 33
علی(ع) امام ناشناخته 33
چهل حدیث گهربار منتخب 34
درباره مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان 37
صفحه 7 از 40 www.Ghaemiyeh.com فهرست مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام
مشخصات کتاب
عنوان و نام پدیدآور: چهل داستان و چهل حدیث از امیرالمومنین علی علیهالسلام ( 2)/ مولف عبدالله صالحی، 1327 مشخصات
؛:964-5697-97- نشر: قم: مهديیار، 1381 . مشخصات ظاهري: 136 ص. شابک: 200000 ریال (دوره، چاپ دوم)؛ 5000 ریال 2
978 :یادداشت: چاپ دوم: 1386 . یادداشت: عنوان عطف: امیرالمومنین امام علی علیهالسلام. -964-5697-98- چاپ دوم 1
132 ؛ همچنین به صورت زیرنویس. یادداشت: نمایه. عنوان عطف: امیرالمومنین امام علی - [ یادداشت: کتابنامه: ص. [ 130
علیهالسلام. موضوع: علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق –. سرگذشت نامه -- داستان موضوع: علیبن
ابیطالب( ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق -- .کلمات قصار موضوع: داستانهاي مذهبی--قرن 14 موضوع: چهارده معصوم
–سرگذشت نامه موضوع: اربعینات -- قرن 14 شناسه افزوده: امیرالمومنین امام علی علیهالسلام رده بندي کنگره:
5920- 297 شماره کتابشناسی ملی: م 79 / ص 24 چ 92 رده بندي دیویی: 68 /BP36
پیشگفتار
به نام هستی بخش جهان آفرین شکر و سپاس بی منتها، خداي بزرگ را، که ما را از امّت مرحومه قرار داد؛ و به صراط مستقیم،
ولایت مولاي متّقیان، امیر مؤمنان، علیّ ابن ابی طالب علیه السلام هدایت نمود. و بهترین تحیّت و درود بر روان پاك پیامبر عالی
قدر اسلام؛ و بر اهل بیت عصمت و طهارت، خصوصا اوّلین خلیفه بر حقّش امام امیرالمؤمنین، صلوات اللّه علیهم. و لعن و نفرین بر
دشمنان و مخالفان اهل بیت رسالت علیهم السلام که در حقیقت، دشمنان خدا و قرآن هستند. نوشتاري که در اختیار شما خواننده
محترم قرار دارد، برگرفته شده است از زندگی سراسر آموزنده اوّلین ایمان آورنده به خدا و رسول؛ و اوّلین مظلوم عالم، آن انسان
علیّ مع » : کامل و تمام عیار حقّ و حقیقت، که طبق روایت مخالف و موافق، پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله در عظمت او فرمود
هر کجا علیّ علیه السلام باشد، حقّ همان جا است و هر کجا حقّ باشد، علیّ آن جا است یعنی؛ آن دو از ؛« الحقّ، و الحقّ مع علیّ
یکدیگر جدائی ناپذیرند. و صدها آیه قرآن، حدیث قدسی و روایت در منقبت و عظمت آن دلیرمردِ ایمان و تقوا، با سندهاي بسیار
متعدّد، در کتاب هاي مختلف وارد شده است. و این مختصر، ذرّه اي از قطره اقیانوس بی کران وجود جامع و کامل آن امام همام
می باشد، که برگزیده و گلچینی است از ده ها کتاب معتبر( 1) در جهت هاي مختلف: عقیدتی، سیاسی، عبادي، اقتصادي،
اجتماعی، اخلاقی، تربیتی و.... باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و افاده عموم علاقه مندان، خصوصا جوانان
ان شاء اللّه « لِیَوْمٍ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُون إِلاّ مَنْ أَتَی اللّه بِقَلْبٍ سَلیم لی وَ لِوالِدَيّ، وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقّ » : عزیز قرار گیرد. و ذخیره اي باشد
تعالی. مؤلّف ***** ( 1) فهرست نام و مشخّصات بعضی از کتاب هائی که مورد استفاده قرار گرفته است، در آخر همین مجموعه
پر فیض، موجود می باشد.
در مدح و منقبت امام علی(ع)
تا صورت پیوند جهان بود، علیّ بود تا نقش زمین بود و زمان بود، علیّ بود شاهی که ولیّ بود و وصیّ بود، علیّ بود سلطان سخا و
کرم و جود، علیّ بود آن شیر دلاور که ز بَهر طَمَع نفس در خوان جهان پنجه نیالود، علیّ بود آن کاشف قرآن که خدا در همه
قرآن کردش صفت عصمت و بستود، علیّ بود آن شاه سرافراز که اندر ره اسلام تا کار نشد راست نیاسود، علیّ بود آن قلعه گشائی
صفحه 8 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
که در از قلعه خیبر بر کند به یک حمله و بگشود، علیّ بود دم به دم، دم از ولاي مرتضی باید زدن دست و دل بر دامن آل عبا باید
زدن نقش حبِّ خاندان بر لوح دل باید نگاشت مُهر مِهر حیدري بر دل چو ما باید زدن هر درختی کو ندارد میوه حُبّ علیّ اصل
وفرعش چون قلم سر تا به پا باید زدن( 1). چه شود که اي شه لافتی نظري به جانب ما کنی که به کیمیا نظاره اي مس قلب تیره طلا
کنی یمن از عقیق تو آیتی، چمن از رخ تو روایتی شکر از لب تو حکایتی، اگرش چه غنچه تو واکنی به نماز لب تو تکلّمی، به نماز
غنچه تبسّمی به تکلّمی و تبسّمی، همه دردها تو دوا کنی تو شه سریر ولایتی، تو مه منیر هدایتی چه شود که گهی به عنایتی، نگهی
به سوي گدا کنی تو به شهر علم نبیّ دري، تو ز انبیاء همه برتري تو غضنفريّ و تو صفدري، چه میان معرکه جا کنی تو زنی به
1) از شاعر محترم: آقاي شمس ) ***** .( دوش نبی قدم، فکنی بُتان همه از حرم حرم از وجود تو محترم، تو لواي دین به پا کنی( 2
تبریزي. ( 2) از شاعر محترم: آقاي وفائی.
مختصر حالات دوّمین معصوم، اوّلین اختر امامت
آن حضرت بنابر مشهور، روز سیزدهم ماه رجب، سی سال بعد از عام الفیل، در شهر مکّه معظّمه، در میان کعبه الهی دیده به جهان
گشود و با نور طلعتش، جهانی تاریک را روشنائی بخشید. در اوّلین مرحله اي که حضرت رسول صلوات اللّه علیه، قنداقه این نوزاد
مبارك را از مادرش تحویل گرفت، نوزاد با زبان فصیح خواند: (بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، قَدْ اَفْلَحَ الْمُؤمِنُونَ الَّذینَ فی صَ لوتِهِمْ
خاشِعُونَ...)( 1). یعنی؛ به نام خداوندي که بخشنده و مهربان است، همانا آن مؤمنینی که در هنگام به جا آوردن نماز، خاشع باشند؛
رستگار و سعادتمند خواهند بود. حضرت محمّد صلّی اللّه علیه و آله در مقابل، به او فرمود: یا علیّ! بدان که مؤمنین به وسیله تو
کنیه: ابوتراب، ابوالا ئمّه، ابوالحسن و.... .« سَلام اللّهِ علیهِ یَوم وُلِدَ، وَ یَوم استُشهدَ و یَوم یُبعثُ حیّا » ( رستگار خواهند شد. نام: علیّ( 2
لقب: امیرالمؤمنین، یعسوب الدّین، یعسوب المؤمنین، قائد الغُرّ المحجَّلین، امام المتّقین، سیّد الا وصیاء، اسداللّه، مرتضی، حیدر،
أَنزع، قَضْم، وصیّ، ولیّ و.... پدر: عمران عبدمناف معروف به ابوطالب. مادر: فاطمه بنت اسد، نوه هاشم، اوّلین زن هاشمیّه اي که با
مرد هاشمی ابوطالب ازدواج کرد؛ و چون در پرورش حضرت رسول دخالت داشت، حضرت او را به عنوان مادر خطاب، می نمود.
نسبت امام علیّ بن ابی طالب، با سی واسطه همانند رسول گرامی اسلام، به حضرت آدم صلوات اللّه علیهم، می رسد. نقش انگشتر:
حضرت داراي چهار انگشتر بوده است، که بر هر کدام نقش مخصوصی حکّ شده بود. دربان آن حضرت را سلمان فارسی و قنبر
نام برده اند. اوّلین کسی که به نبوّت حضرت رسول صلاي اللّه علیه و آلهّ ایمان آورد، علیّ علیه السلام بود، که در سنّ هفت
سالگی با آن حضرت نماز جماعت خواند. آن بزرگوار در تمام جنگ هاي زمان حضرت رسول غیر از جنگ تبوك، مشارکت
داشت و بیشترین پیروزي ها به دست برومند و تواناي آن حضرت نصیب اسلام و مسلمین گردید. طبق نقل ابن عساکر: جنگ بدر
توسّط امام علیّ علیه السلام در سنّ 20 سالگی به نفع اسلام و مسلمین به پایان رسید و نیز مکّه توسّط حضرتش در سنّ 28 سالگی
فتح گردید. پس از رحلت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله جنگ هائی بر علیه اسلام و بر علیه آن حضرت توسّط منافقین و
مخالفین به وقوع پیوست، که مهم ترین آن ها سه جنگ به نام هاي: جمل، صفّین و نهروان می باشد. جنگ جمل در ماه جماد
الثّانی، سال 36 هجري قمري، با ناکثین، به سرکردگی عایشه، طلحه و زبیر، اتّفاق افتاد.( 3). جنگ صفّین در ماه ذي الحجّه، سال 36
هجري قمري، با مارقین، به سرکردگی معاویه، رخ داد.( 4). جنگ نهروان در سال 38 هجري قمري( 5)، با قاسطین، به سرکردگی
خوارج واقع شد؛ و ایشان حدود چهل هزار نفر بودند، که با نصایح حضرت دوازده هزار نفر آن ها توبه کردند و فقط 9 نفرشان از
معرکه گریختند؛ و ما بقی کشته شدند و از مسلمین نیز تعداد 9 نفر شهید گشت. و به طور کلیّ آن حضرت هفتاد و دو مرحله
جنگ و مبارزه با مخالفان و دشمنان داشته است.( 6). حضرت در مناسبت هاي مکرّر و مختلف، توسّط پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و
آله به عنوان اوّلین جانشین و خلیفه تعیین و معرّفی گردید. و در نهایت، پس از حجّ ۀ الوداع، روز هیجدهم ذي الحجّ ۀ، سال نهم
صفحه 9 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
قمري( 7)، حضرت در محلّی به نام غدیر خم بین مکّه و مدینه به طور رسمی مطرح و منصوب به ولایت و خلافت شد. ولی به علّت
هائی، خلافت ظاهري به دست دیگران افتاد، تا آن که در سال 35 هجري، پس از قتل عثمان مردم با حضرت علیّ علیه السلام بیعت
کردند و این بیعت پنج سال به طول انجامید. امام علیّ علیه السلام در تمام دوران عمر پربرکتش، بر جمیع علوم و فنون ظاهري و
باطنی آشنا و مسلّط بود. معجزات و کرامات بی شماري از آن امام مظلوم، (چه در زمان حیات و چه پس از آن) واقع و صادر
گردید، که اکثر دانشمندان شیعه و سنّی و بلکه دانشمندان دیگر مذاهب در کتاب هاي مختلف خود ذکر کرده اند. آن حضرت در
اجراي حقّ و عدالت و قانون، و طرفداري و حمایت از مظلومان و محرومان، همچنین مبارزه با بی عدالتی و برخورد با ظالمان و
چپاولگران، قاطع و سختگیر بود. و احادیث بسیاري در شأن و عظمت آن امام مظلوم وارد شده است، که به کتاب هاي مربوطه
ارجاع می شود. در مدّت عمر شریف حضرت بین محدّثین و مورّخین اختلاف است؛ ولی مشهور 63 سال گفته اند، که 33 سال
همزمان با پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله 10 سال قبل از بعثت، 13 سال در مکّه و 10 سال در مدینه بود و سی سال هم پس از
رحلت آن حضرت با تحمّل سختی ها و مصائب جانکاه به سر برد. مدّت امامت و خلافت واقعی آن امام علیه السلام، که بلافاصله
پس از رحلت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله شروع شد، سی سال به طول انجامید؛ و خلافت ظاهري و واقعی که پس از قتل
عثمان شروع گردید، تنها پنج سال بوده است. در تعداد فرزندان آن حضرت نیز بین محدّثین و مورّخین اختلاف است، لیکن سیّد
محسن امین( 8) تعداد اولاد امام علیّ علیه السلام را 33 نفر پسر و دختر نام برده است. شهادت و محلّ دفن: حضرت در سال چهلّم
هجري( 9)، صبح جمعه، نوزدهم ماه رمضان، در محراب عبادتِ مسجد کوفه که یکی از چهار مسجد معروف و عظیم القدر است
توسّط عبدالرّحمن بن ملجم مرادي؛ و ترغیب زنی به نام قطّامه، به وسیله شمشیر زهراگین ترور شد؛ و شب 21 همان ماه به فیض
عُظْماي شهادت نایل گردید. میسّر نگردد به کَس این سعادت به کعبه ولادت، به مسجد شهادت و پیکر مطهّر و مقدّس آن حضرت
در نجف اشرف، کنار حضرت آدم و نوح علیهم السلام دفن گردید؛ و قبر آن حضرت توسّط حضرت نوح علیه السلام تهیّه و آماده
شده بود. نماز آن حضرت چهار رکعت است: در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، پنجاه مرتبه سوره توحید خوانده می شود. و
بعد از سلام نماز، تسبیح حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، گفته می شود و سپس خواسته هاي مشروع خود را از درگاه خداوند
، 2) نام آن حضرت به عنوان علیّ مرتضی به ترتیب حروف أبجد: 110 ) . 1) سوره مؤمنون: آیه 1 ) ***** .( سبحان تقاضا نماید.( 10
1450 می باشد. ( 3) مطابق با آذر ماه، سال 35 شمسی. ( 4) مطابق با خرداد ماه، سال 36 شمسی. ( 5) مطابق با اردیبهشت ماه، سال
37 شمسی. ( 6) آمار مذکور طبق جمع بندي صاحب کتاب ارشاد القلوب دیلمی، صفحه 219 می باشد. ( 7) مطابق با دهم فروردین
9) مطابق با یازدهم بهمن ماه، سال 39 شمسی. ( 10 ) شرح ولادت و دیگر ) . ماه، سال دهم شمسی. ( 8) أعیان الشیعه: ج 1، ص 327
حالات امام علیّ علیه السلام برگرفته شده است از: ناسخ التّواریخ، دلائل الامامۀ طبري، مناقب ابن شهر آشوب، بحارالانوار، إحقاق
الحقّ، کشف الغمّۀ، إعلام الوري طبرسی، انساب الاشراف، عیون المعجزات شیخ حسین عبد الوهّاب، تهذیب الا حکام شیخ طوسی،
مجموعه نفیسه، تاریخ اهل البیت، تذکرة الخواصّ، الفصول المهمّۀ و....
خجسته میلاد اوّلین طلعت امامت
ز پشت پرده تا بی پرده یار من نمایان شد ز شرم روي او خورشید اندر پرده پنهان شد ولادت یافت اندر کعبه آن مولود مسعودي
که ذات پاك او مرآت ذات پاك یزدان شد تجلّی کرد تا نور رخش اندر حریم حق حرم حرمت گرفت و قبله گاه اهل ایمان شد
همان نوري که موسی دید اندر سینه سینا مگر بار دگر در کعبه باز آن نور تابان شد همانا کعبه آمد در شرف بالاتر از سینا که آن
جا نور او این جا وجود او درخشان شد چه مولودي که اندر مَدرسش ادریس با لقمان یکی شاگرد أبجد خوان، یکی طفل دبستان
شد معلّم بر تمام انبیاء، از آدم و عیسی مقوّم بر تمام ماسوا، از جنّ و انسان شد گروهی ممکنش دانند و جمعی واجب امّا من میان
صفحه 10 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
1) از شاعر محترم آقاي ذاکر. ) ***** .( واجب و ممکن، همه فکرم به پایان شد( 1
درخشش نور در کعبه دل ها
اکثر مُورّخین و محدّثین شیعه و سنّی در روایات و کتاب هاي خود آورده اند: چون مدّت حمل فاطمه بنت اسد به سر آمد و هنگام
زایمان او فرا رسید، کنار کعبه الهی آمد و دست نیاز به درگاه باریتعالی بلند نمود و اظهار داشت: اي پروردگار! همانا من به تو
ایمان آورده ام، و به تمامی آنچه بر پیامبرانت فرستاده اي، معتقد هستم؛ و نیز آنچه را که جدّم ابراهیم خلیل بیان فرموده، تصدیق
کرده ام. پس اي خداوند مهربان! تو را به حقّ آن کسی که این کعبه را بنا نموده است، و به حقّ نوزادي که در شکم دارم، درد
زایمان را بر من سهل و آسان گردان. یکی از راویان به نام یزید بن قَعنب، در ادامه حکایت گوید: من به همراه عبّاس عموي پیامبر
خدا صلّی اللّه علیه و آله و جمعی دیگر در کناري نشسته بودیم و حرکات و سَکَنات فاطمه بنت اسد مادر امیرالمؤمنین علیّ بن ابی
طالب علیه السلام را مشاهده می کردیم و سخنانش را می شنیدیم. هنگامی که دعایش پایان یافت، ناگهان دیوار کعبه شکافته شد و
فاطمه به درون آن وارد شد و از دید نظاره گران ناپدید گشت و سپس دیوار کعبه همچون حالت اوّل، به هم پیوست. بعد از آن به
سمت کعبه رفتیم و هرچه تلاش کردیم تا شاید بتوانیم درب کعبه را بگشائیم و از وضعیّت فاطمه با خبر شویم، ممکن نشد؛ و با
کلید هم نتوانستیم قفل درب کعبه الهی را باز کنیم. به همین جهت مطمئن شدیم که این جریان از طرف خداوند متعال انجام گرفته
است. پس از گذشت چهار روز، دوباره مشاهده کردیم که همان دیوار شکافته شد و فاطمه بنت اسد در حالی که قنداقه علیّ بن
ابی طالب صلوات اللّه علیه را روي دست هاي خود گرفته بود، از درون کعبه الهی خارج گردید. سپس راوي در ادامه گوید: پس
از گذشت مدّتی، فاطمه بنت اسد اظهار نمود که من بر تمامی زن هاي گذشته، برتري و فضیلت دارم؛ چون آسیه دختر مُزاحم
خداوند را در خفاء و پنهان عبادت می کرد، و مریم دختر عمران با دست خود، درخت خرما را تکان داد تا چند خرما برایش افتاد و
او تناول نمود. ولیکن من به برکت فرزندم داخل کعبه الهی شدم و تا چند روز از میوه ها و غذاهاي بهشتی تناول می کردم؛ و چون
خواستم از درون خانه خدا بیرون آیم، ندائی را شنیدم که فرمود: اي فاطمه! نام نوزاد را علیّ قرار ده، چون او بر همه عرشیان و
فرشیان برتري دارد. خداي أعلی گوید: من اسم این نوزاد را از نام خود برگرفته ام، و او را بر تمامی علوم و اسرار خود آگاه کرده
ام. او بُت شکن بُت هاي اطراف کعبه است، او بر بام خانه من اذان گوید و انسان ها را به وحدانیّت دعوت کند. پس خوشا به حال
آن که دوستدار این نوزاد و فرمان بر او باشد، و دوزخ جایگاه دشمنان، و مخالفان او خواهد بود. همچنین آورده اند: هنگام ولادت
مولاي متّقیان علیّ علیه السلام، عمر پر برکت پیامبر خدا علیه السلام حدود سی سال بوده است؛ و آن حضرت دستور داد که
گهواره این مولود عزیز را کنار رختخواب ایشان قرار دهند تا شخصا از وي نگه داري و مواظبت نماید. و حضرت رسول صلوات
1) علل الشّرایع: ) ***** .( اللّه علیه این نوزاد گرامی را روي سینه خود می خوابانید و برایش سخن هاي مناسب مطرح می نمود.( 1
. ص 56 ، معانی الا خبار: ص 62 ، کشف الیقین: ص 31 ، أمالی صدوق: ص 80
اوّلین نماز در هفت سالگی
یکی از راویان حدیث و اصحاب امیرالمومنین، امام علیّ علیه السلام حکایت کند: روزي حضرت امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه را
در مسجد دیدم که بر بالاي منبر نشسته است و در حالی که مشغول صحبت و سخنرانی بود، تبسّمی نمود به طوري که دندان هایش
نمایان گشت، و در ادامه سخنانش فرمود: من در سنین هفت سالگی، با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله در بیابان مشغول چوپانی
بودیم، چون موقع نماز شد، نماز را دو نفري به جماعت خواندیم، ابوطالب وارد شد و اظهار داشت: چه می کنید؟ رسول خدا صلّی
اللّه علیه و آله در جواب چنین اظهار نمود: خداي سبحان را عبادت و پرستش می کنیم، تو هم اسلام بیاور و با ما نماز بخوان؛ و
صفحه 11 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
خداوند متعال را پرستش نما. سپس حضرت امیر علیه السلام در ادامه داستان افزود: خداوندا! من نمی شناسم بنده اي از امّت
پیغمبرت را که قبل از من، همراه پیغمبرت نماز خوانده باشد، چون از سنّ هفت سالگی با او نماز خوانده ام. و در روایتی دیگر وارد
شده است که امام علیّ علیه السلام فرمود: پیش از آن که کسی با حضرت رسول نماز بخواند، من سه سال همراه آن حضرت نماز
. 1) ترجمه امام علیّ بن ابی طالب از ابن عساکر: ج 1، ص 60 و 64 ) ***** .( می خواندم.( 1
روزي ارزشمند و شخصیّتی عظیم
مرحوم محمّد بن یعقوب کلینی، فرات بن ابراهیم کوفی و علّامه امینی و دیگر بزرگان از شیعه و سنّی در کتاب هاي خود مطالب و
روایاتی را به سندهاي مختلف، پیرامون عید سعید غدیر خم آورده اند، از آن جمله: حسن بن راشد و در روایتی دیگر فرات بن
أحنف حکایت کند: روزي محضر مبارك امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه شرفیاب شدم و عرضه داشتم: یا بن رسول اللّه! فدایت
گردم! آیا براي مسلمان ها عیدي با فضیلت تر از عید فطر، قربان، جمعه و روز عرفه وجود دارد؟ فرمود: بلی، روزي است که از همه
آن ها در نزد خداوند متعال شریف تر و عظیم تر و بافضیلت تر خواهد بود؛ و آن روزي است که خداي متعال دین مبین اسلام را در
روز آن کامل نمود و این آیه قرآن را بر پیغمبر نازل نمود: (اَلْیَوْم أکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أتَمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَ رَضیتُ لَکُمُ الاْ سْلامَ
دیناً)( 1). یعنی؛ امروز (با معرّفی علیّ بن أبی طالب علیه السلام به عنوان امام و خلیفه رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله، دین خود را بر
شما مسلمان ها کامل نمودم و براي شما دین اسلام را برگزیدم. از آن حضرت سؤال کردم: آن روز، کدام روزي می باشد که
مولاي متّقیان، علیّ علیه السلام به امامت و خلافت منصوب گردید؟ در پاسخش چنین فرمود: هر یک از پیغمبران الهی براي خود
وصیّ و جانشین تعیین کرده اند و آن روز معیّن را به عنوان عید برگزیده اند. و سپس افزود: آن روزي که بر تمامی ایّام شرافت و
برتري دارد، روزي است که رسول گرامی اسلام صلّی اللّه علیه و آله از طرف خداوند متعال، حضرت علیّ علیه السلام را به عنوان
امام و خلیفه خود به مردم معرّفی نمود. و در آن روز آیات الهی نازل شد و دین مبین اسلام تکمیل گردید و حجّت خداوند بر
همگان ثابت گشت. سؤال کردم: یا بن رسول اللّه! در آن روز چه اعمال و عباداتی بهتر است، که انجام دهیم؟ حضرت در پاسخ
فرمود: خوشحال نمودن مؤمنین، فرستادن صلوات بر حضرت محمّد و اهل بیتش؛ و برائت و بیزاري جستن از دشمنان و ظالمین به
آن ها. و دیگر آن که چون خداوند، این روز یعنی؛ هیجدهم ذي الحجّ ۀ را روز تثبیت ولایت بر مؤمنین قرار داد، بهتر است روزه
2) کافی: ج 4، ص ) . 1) سوره مائده: آیه 4 ) ***** .( بگیرید و روزه گرفتن در آن موجب کفّاره شصت سال گناه خواهد بود.( 2
. 148 ، تفسیر فرات: ص 12 و دیگر کتب با اختلاف در تعابیر، همچنین بحارالانوار: ج 37 ، ص 108 تا ص 253
به مناسبت عید سعید غدیر خُم
از خُم رسیده مژده که جشن ولایت است لبریز خم ز باده لطف و عنایت است خُمِ خانه ولایت مولا گشوده شد ساقی ز جاي خیز
که وقت سقایت است در صحنه غدیر به فرمان کبریا در اهتراز پرچم شاه ولایت است آري علیّ، پسر عمّ و داماد مصطفی شایسته
ولایت و امر وصایت است زان چشمه زلال که جوشید در غدیر أنهار معرفت همه جا در سرایت است گفتار او شکوفه باغ فضیلت
است رخسار او طلیعه صبح هدایت است از زهد و جود و فضل و جوانمردي علیّ در صفحه وجود هزاران حکایت است اسلام آبرو
1) از شاعر محترم آقاي دکتر رسا. ) ***** .( ز دم ذوالفقار یافت دین را نشان نصر درخشان، ولایت است( 1
نماز چرا؟ و مفهوم حقیقی آن
جابر بن عبداللّه انصاري گوید: روزي به همراه مولاي متّقیان، امام علیّ علیه السلام بودم، شخصی را دیدیم که مشغول نماز است،
صفحه 12 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
حضرت به او خطاب کرد و فرمود: آیا معنا و مفهوم نماز را می دانی که چگونه و براي چه می باشد؟ اظهار داشت: آیا براي نماز
مفهومی غیر از عبادت هم هست؟ حضرت فرمود: آري، به حقّ آن کسی که محمّد صلّی اللّه علیه و آله را به نبوّت مبعوث گردانید،
نماز داراي تأویل و مفهومی است که تمام معناي عبودیّت در آن خواهد بود. آن شخص عرض کرد: پس مرا تعلیم فرما. امام علیه
السلام فرمود: معنا و مفهوم اوّلین تکبیر آن است که خداوند، سبحان و منزّه است از این که داراي قیام و قعود باشد. دوّمین تکبیر
یعنی؛ خداي موصوف به حرکت و سکون نمی باشد. سوّمین تکبیر یعنی؛ این که نمی توان او را به جسمی تشبیه کرد. چهارمین
تکبیر یعنی؛ چیزي بر خداوند عارض نمی شود. پنجمین تکبیر مفهومش آن است که خداوند، نه محلّ خاصّی دارد و نه چیزي در او
حلول می کند. ششمین تکبیر معنایش این است که زوال و انتقال و نیز تغییر و تحوّل براي خداوند مفهومی ندارد. و هفتمین تکبیر
یعنی؛ بدان که خداوند سبحان همچون دیگر اجسام، داراي أبعاد و جوارح نیست. سپس در ادامه فرمایش خود فرمود: معناي رکوع
آن است که می گوئی: خداوندا! من به تو ایمان آورده ام و از آن دست بر نمی دارم، گرچه گردنم زده شود. و چون سر از رکوع
یعنی؛ خداوندا! تو مرا از عدم به وجود آورده اي و من « سَمِعَ اللّهُ لِمَنْ حَمِدَهُ الحَمْد للّه ربّ العالمین » : بر می داري و می گوئی
چیزي نبوده و نیستم، پس هستی مطلق توئی. و هنگامی که سر بر سجده فرود آوري، گوئی: خداوندا! مرا از خاك آفریده اي؛ و سر
بلند کردن از سجده یعنی؛ مرا از خاك خارج گردانده اي. و همین که دوّمین بار سر بر سجده گذاري یعنی؛ خداوندا! تو مرا در
درون خاك بر می گردانی؛ و چون سر بلند کنی گوئی: و مرا از درون همین خاك در روز قیامت براي بررسی اعمال خارج می
گردانی. و مفهوم تشهّد، تجدید عهد و میثاق و اعتقاد به وحدانیّت خداوند؛ و نیز شهادت بر نبوّت حضرت رسول و ولایت اهل بیت
او علیهم صلوات اللّه می باشد. و معناي سلام، ترحّم و سلامتی از طرف خداوند بر بنده نماز گذار است، که در واقع ایمنی از عذاب
. 1) مستدرك الوسائل: ج 4، ص 105 ، ح 5، بحار الانوار: ج 84 ، ص 253 ، ح 38 ) ***** .( قیامت باشد( 1
سخن پیامبر(ع) بعد از دفن، در مسجد قبا
روزي ابوبکر و امیرالمؤمنین، علیّ علیه السلام در محلّی یکدیگر را ملاقات کردند. ابوبکر گفت: حضرت رسول، پس از جریان
غدیر خم چیز خاصّی درباره شما نفرمود، امّا من بر فضل تو شهادت می دهم؛ و در زمان آن حضرت نیز بر تو به عنوان امیرالمؤمنین
سلام کرده ام. و اعتراف می کنم که حضرت رسول درباره تو فرمود: تو وصیّ و وارث و خلیفه او در خانواده اش می باشی، ولی
تصریح نفرمود که تو خلیفه بعد از او در امّتش باشی. امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام اظهار داشت: اي ابوبکر! چنانچه رسول خدا
صلوات اللّه علیه را به تو نشان دهم و ایشان تو را بر خلافت من در بین امّتش دستور دهد، آیا می پذیري؟ ابوبکر گفت: بلی، اگر
رسول خدا با صراحت بگوید، من کنار خواهم رفت. امام علیّ علیه السلام فرمود: پس چون نماز مغرب را خواندي، نزد من بیا تا آن
حضرت را به تو نشان دهم. همین که ابوبکر آمد، با یکدیگر به سمت مسجد قبا حرکت کردند و وقتی وارد شدند؛ دیدند که
حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله رو به قبله نشسته است؛ و خطاب به ابوبکر کرد و فرمود: اي ابوبکر! حقّ مولایت، علیّ را غصب
کرده اي و جائی نشسته اي که جایگاه انبیاء و اوصیاء آن ها است؛ و کسی غیر از علیّ استحقاق آن مقام را ندارد چون که او خلیفه
من در اُمّتم می باشد و من تمام امور خود را به او واگذار کرده ام. و تو مخالفت کرده اي و خود را در معرض سخط و غضب
خداوند قرار داده اي، این لباس خلافت را از تن خود بیرون بیاور و تحویل علیّ ابن ابی طالب ده، که تنها شایسته و حقّ او خواهد
بود وگرنه وعده گاه تو آتش دوزخ می باشد. در این هنگام ابوبکر با وحشت تمام از جاي برخاست و به همراه امیرالمؤمنین علیّ
علیه السلام از مسجد خارج گردید و تصمیم گرفت تا خلافت را به آن حضرت واگذار نماید. ولی در مسیر راه، رفیق خود، عمر را
دید و جریان را برایش تعریف کرد، عمر گفت: تو خیلی سُست عقیده و بی اراده هستی، مگر نمی دانی که آن ها ساحر و جادوگر
***** .( هستند، باید ثابت قدم و پابرجا باشی، به همین جهت ابوبکر از تصمیم خود منصرف شد؛ و با همان حالت از دنیا رفت( 1
صفحه 13 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
21 الخرایج و الجرایح: ج 2، ص 806 ، ح 15 و 16 ، ارشاد القلوب: ص 264 . در این باره روایات بسیاري به همین مضمون از (1)
امام باقر و امام صادق علیهما السلام و نیز از طریق اهل سنّت وارد شده است که همه آن را با اختلاف جزئی آورده اند.
یک خلاف، پنج نوع مجازات
اصبغ بن نباته که یکی از اصحاب حضرت امیرالمؤمنین، علیّ علیه السلام است حکایت کند: روزي عمر بن خطّاب نشسته بود که
پرونده پنج نفر زِنا کار را نزد او آوردند تا حکم مجازات هریک را صادر نماید. عمر دستور داد تا بر هریک، حدّ زنا اجراء نمایند.
امام علیّ علیه السلام که در آن مجلس حضور داشت، خطاب به عمر کرد و فرمود: این حکم به طور مساوي براي چنین افرادي
صحیح نیست و قابل اجراء نمی باشد. عمر گفت: پس خود شما هر حکمی را که صلاح می دانی صادر و اجراء نما. امام علیّ علیه
السلام اظهار داشت: باید اوّلین نفر اعدام و گردنش زده شود، دوّمین نفر سنگسار گردد، سوّمین نفر صد ضربه شلّاق بخورد،
چهارمین نفر پنجاه ضربه شلّاق و پنجمین نفر را تعزیر یعنی، مقداري شکنجه نمایند. عمر و حاضرین در مجلس، از صدور چنین
حکمی بسیار تعجّب کرده؛ و علّت اختلاف مجازات را براي یک معصیت جویا شدند؟ امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام
فرمود: شخص اوّل مشرك بود و حکم مرد زناکار مشرك با زن مسلمان اعدام است. شخص دوّم مسلمان بود ولی چون همسر
داشت، زناي او محصنه بوده است و می بایست سنگسار شود. شخص سوّم نیز مسلمان بود، و چون ازدواج نکرده بود، حدّ آن صد
ضربه شلّاق است. شخص چهارم غلام و عبد بود و حدّ او نصف حدّ افراد آزاد می باشد. و شخص پنجم دیوانه است و بر دیوانه
1) وسائل الشّیعۀ: ج 28 ، ص 64 ، ح 16 ، تهذیب شیخ ) ***** .( حدّ جاري نمی گردد؛ بلکه باید او را تعزیر و شکنجه نمایند.( 1
. طوسی: ج 10 ، ص 50 ، ح 188
توکّل یا بی عاري
روزي امام علیّ بن ابی طالب، امیرالمؤمنین صلوات اللّه علیه عبورش به گروهی از مسلمان ها افتاد که در گوشه اي از مسجد را
اشغال کرده بودند و به عبادت مشغول بودند. حضرت علیّ علیه السلام نزدیک ایشان رفت و فرمود: شما چه کسانی هستید؟ و چه
می کنید؟ در پاسخ به حضرت، اظهار داشتند: ما بر خداوند توکّل کرده ایم و عبادت او می کنم. حضرت فرمود: خیر، چنین نیست؛
بلکه شما بی عار و مُفت خور می باشید، چنانچه راست می گوئید و توکّل بر خداوند متعال دارید، بگوئید که در چه مرحله اي از
توکّل قرار دارید؟ گفتند: اگر چیزي به ما برسد، می خوریم و قناعت می کنیم و چنانچه چیزي به ما نرسد، صبر و تحمّل می نمائیم.
سپس امام علیّ علیه السلام خطاب به ایشان کرد و با صراحت فرمود: سگ هاي محلّه ما نیز چنین روشی را دارند. آنان با خون
سردي گفتند: پس ما چه کنیم، شما بفرمائید که چه رفتاري داشته باشیم؟ حضرت فرمود: بایستی آنچه را که ما یعنی، پیامبر خدا و
اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام انجام می دهیم؛ شما مسلمان ها نیز چنان کنید. گفتند: شما چه کارهائی را انجام می
دهید، تا ما تبعیّت نمائیم؟ امام علیه السلام فرمود: ضمن سعی و تلاش و کار و عبادت، آنچه به ما برسد پس از مصرف، اضافه آن را
(1) ***** .( بذل و بخشش می کنیم. و اگر چیزي درآمدي نیافتیم، خداوند منّان را؛ در هر حال شکر و سپاس می گوئیم.( 1
مستدرك الوسائل: ج 11 ، ص 220 ، ج 20 ، به نقل از تفسیر ابوالفتوح رازي.
سه کار مشکوك و مقبول
عبداللّه بن عبّاس حکایت کند: در یکی از روزها مقدار سیصد دینار به عنوان هدیه، خدمت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله
داده شد و حضرت تمامی آن ها را به علیّ بن ابی طالب علیه السلام عطا نمود. سپس ابن عبّاس افزود: امام علیّ علیه السلام اظهار
صفحه 14 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
داشت: من آن سیصد دینار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم: امشب مقداري از آن ها را در راه خدا صدقه می دهم تا
خداوند قبول فرماید؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پیغمبر خدا به جماعت خواندم، یک صد دینار آن ها را به زنی درمانده دادم.
چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب صد دینار به فلان زن فاجره؛ داده است. با شنیدن این سخن بسیار غمگین و
ناراحت شدم و با خود عهد کردم که جبران نمایم، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء یک صد دینار دیگر از آن پول ها را به مرد
رهگذري دادم. چون صبح شد، مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب صد دینار به مردي دزد کمک کرده است؛ و من خیلی
ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم: به خدا قسم! امشب صد دینار باقی مانده را به کسی صدقه می دهم که مقبول
خداوند قرار گیرد. این بار نیز هنگام شب، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه علیه از مسجد خارج گشتم و
صد دینار باقی مانده را به مردي رهگذر دادم. وقتی که صبح شد مردم گفتند: دیشب علیّ بن ابی طالب، صد دینار به مرد
ثروتمندي کمک کرده است. بسیار غمگین شدم و نزد پیامبر خدا رفتم؛ و جریان را براي حضرتش بازگو کردم. حضرت رسول
فرمود: این جبرئیل علیه السلام است؛ که می گوید: خداوند صدقات تو را پذیرفته است. و می گوید: آن صد دیناري را که به آن
زن فاجره دادي؛ چون به منزل خود آمد، توبه کرد و آن صد دینار را سرمایه زندگی قرار داد و هم اکنون دنبال مردي است که با او
ازدواج نماید. و آن صد دیناري را که به آن مرد دزد دادي، او نیز وقتی به منزل آمد، از کارهاي زشت خود توبه کرد و آن پول ها
را سرمایه اي براي کسب و تجارت خویش قرار داد. و همچنین آن صد دیناري را که به مرد ثروتمند دادي؛ چندین سال بود که
زکات و خمس اموال خود را نمی داد، پس وقتی به منزلش آمد، با خود گفت: واي بر تو! این علیّ بن ابی طالب است، با این که
مال و اموالی ندارد؛ این چنین صدقه می دهد و انفاق می کند! ولی من باید با این همه ثروتی که دارم از مستمندان دریغ می دارم،
من باید همانند علیّ بن ابی طالب به دیگران کمک نمایم و زکات و خمس اموال خود را بپردازم. سپس فرمود: بنابراین، کارهاي
تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و این آیه شریفه: (رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ...)( 1)، در شأن و منزلت تو نازل
. 2) مستدرك الوسائل: ج 7، ص 267 ، ح 16 ) . 1) سوره نور: آیه 37 ) ***** .( گردید.( 2
شکافتن قبر و مفقود بودن مرده لوطی
ابوالفتوح رازي، قاضی نعمان و ابوالقاسم کوفی آورده اند: در زمان حکومت عمر بن خطّاب، غلامی را نزد او آوردند که مولاي
خود را کشته بود، عمر بدون آن که تحقیق و بررسی نماید، حکم قتل او را صادر کرد. این خبر به امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام
رسید و شهود نیز شهادت دادند؛ که این غلام مولاي خود را کشته است. حضرت خطاب به غلام کرد و اظهار نمود: تو چه می
گوئی؟ غلام در پاسخ گفت: بلی، من او را کشته ام. حضرت فرمود: براي چه او را کشته اي؟ گفت: اربابم خواست به من تجاوز
لواط کند ولی من نپذیرفتم، و چون خواست مرا مجبور کند، من او را از خود بر طرف ساختم، ولیکن بار دیگر آمد و به زور با من
چنان عمل زشتی را مرتکب شد و من هم از روي غیرت و انتقام او را کشتم. حضرت اظهار داشت: باید بر ادّعاي خود شاهد داشته
باشی؟ غلام عرض کرد: یا امیرالمؤمنین! در حالی که من در آن شب تنها بودم، چگونه می توانم شاهد داشته باشم؛ و او درب ها را
بسته بود و من اختیاري از خود نداشتم. امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام فرمود: چرا بر او حمله کردي و او را کشتی؟ آیا او از این عمل
زشت پشیمان نشده بود؟ و آیا ندامت و توبه او را نشنیدي؟ غلام گفت: خیر، هیچ أثري از آثار ندامت در او ندیدم. حضرت با
صداي بلند فرمود: اللّه اکبر! صداقت یا دروغ تو، هم اکنون روشن خواهد گشت. بعد از آن دستور داد تا غلام را بازداشت نمایند و
سپس به اولیاي مقتول خطاب کرد و فرمود: سه روز که از دفن مرده گذشت، جهت بیان و صدور حکم مراجعه کنید. چون روز
سوّم فرا رسید، امام علیّ علیه السلام به همراه عمر و اولیاء مقتول کنار قبر رفتند و حضرت دستور داد تا قبر را بشکافند؛ سپس اظهار
نمود: چنانچه جسد مرده موجود باشد، غلام دروغ گفته؛ و اگر مفقود باشد غلام، صادق و راستگو است. پس وقتی که قبر را
صفحه 15 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
شکافتند، جسد را در قبر نیافتند؛ و چون به حضرت علیّ علیه السلام گزارش دادند که جسد در قبر نیست. حضرت اظهار نمود: اللّه
اکبر! به خدا قسم! نه دروغ گفته ام و نه تکذیب شده ام، از پیغمبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود: هر که از امّت من باشد
و عمل زشت قوم لوط را انجام دهد که همانا به وسیله فریب شیطان انجام می دادند و بدون توبه از دنیا برود و او را دفن کنند، بیش
از سه روز در قبر نخواهد ماند؛ و او را با قوم لوط محشور می گردانند؛ و به عذاب سخت و دردناك الهی گرفتار خواهد گشت.
. 346 ، ح 8 و 9 1) مستدرك الوسائل: ج 14 ، ص 344 ) ***** .( پس از آن، حضرت امیر علیه السلام فرمود: غلام را آزاد کنید.( 1
احساس مسئولیّت و عاقبت اندیشی
بعد از آن که عثمان، روز جمعه هیجدهم ذي الحجّه کشته شد، مسلمین متوجّه امیرالمؤمنین امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام
گشتند تا با آن حضرت بیعت کنند. پس هنگامی که حضرت در یکی از باغات مشغول کار بود، عدّه اي از مهاجرین و انصار به
همراه طلحه و زبیر وارد شدند؛ و چون خواستند با حضرت بیعت کنند، اظهار فرمود: شما نیازي به من ندارید و هر که غیر از من
انتخاب کنید، من راضی خواهم بود. جمعیّت حاضر گفتند: کسی غیر از شما براي این کار وجود ندارد؛ و این مقام تنها شایسته شما
می باشد؛ ولیکن حضرت در مقابل اظهارات آن ها زیر بار نمی رفت. و این جریان چند روزي به طور مکرّر ادامه یافت؛ و در
نهایت مسلمین به آن حضرت عرضه داشتند: امروز کسی شایسته تر از شما نیست، به جهت آن که با سابقه ترین افراد، در اسلام و
نزدیک ترین فرد به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله هستی. حضرت فرمود: چنانچه دیگري را خلیفه کنید؛ و من وزیر او باشم بهتر
است. گفتند: خیر، کسی غیر از شما سزاوار این مقام وجود ندارد و بایستی که ما با تو بیعت کنیم. حضرت امیر علیه السلام اظهار
نمود: اکنون که چنین است، باید به مسجد برویم و در حضور همگان با من بیعت نمائید، چون که این امر مهمّ، نباید مخفی بماند. و
جمعیّت حاضر پیشنهاد آن حضرت را پذیرفتند، پس هنگامی که حضرت سلام اللّه علیه وارد مسجد گشت، جمعی دیگر از
مهاجرین و انصار نیز وارد شدند؛ و به همراه آن افراد خواستند با آن حضرت بیعت کنند، که دوباره حضرت امتناع ورزید و فرمود:
مرا رها نمائید؛ و غیر از مرا، برگزینید. ولیکن جمعیّت براي بیعت با آن حضرت پافشاري می کردند. و در نهایت اوّل کسی که با
حضرت بیعت کرد، طلحه و سپس زبیر بود.( 1). حقیر گوید: همین دو نفر چون به مقاصد دنیوي و شهوي خود نرسیدند اوّلین
کسانی بودند که با آن حضرت مخالفت و عهد شکنی کردند تا جائی که به سرکردگی عایشه، جنگ جمل را به راه انداختند و آن
. همه خونریزي و کشتار انجام شد. ***** ( 1) اعیان الشّیعه: ج 1، ص 444
یک پیاده و هشت سواره
پس از آن که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله از توطئه سران قریش نجات یافت و به مدینه منوّره هجرت نمود، امام علیّ بن أبی
طالب علیه السلام نیز به همراه چهار زن به نام هاي فاطمه( 1) و تعدادي دیگر از مردان و زنان مسلمان عازم مدینه شدند. به مشرکین
و سران قریش خبر رسید که حضرت علیّ علیه السلام آشکارا در حال خروج از مکّه و ملحق شدن به پسر عمویش، رسول خدا می
باشد، به همین جهت هشت نفر اسب سوار مجهّز و مسلّح را روانه کردند تا او و همراهانش را برگردانند. هنگامی که حضرت از
آمدن اسب سواران آگاه شد، دستور داد تا قافله اش متوقّف شده و در گوشه اي پناه گیرند، و آن گاه که اسب سواران نزدیک
شدند، حضرت یک تنه و پیاده، شمشیر به دست گرفت و به سوي آن ها حرکت کرد تا آن که مقابل یکدیگر قرار گرفتند، اسب
سواران فریاد کشیدند: آیا گمان داري که می توانی از چنگال ما رهائی یابی؟ تو و همراهانت باید برگردي. حضرت بدون
هیچگونه احساس ترس و واهمه اي، با آرامی فرمود: اگر برنگردم، چه می کنید؟ گفتند: یا بر می گردي؛ و یا تو را با ذلّت و
خواري بر می گردانیم و ناگاه به سوي قافله یورش آوردند؛ و چون حضرت جلوي آن ها را گرفت، یکی از آن ها به نام جناح، با
صفحه 16 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
شمشیر به طرف حضرت حمله کرد و با این که حضرت بسیار جوان و هنوز در جنگ و نزاعی شرکت نکرده بود همانند یک مرد با
تجربه جنگجو خود را نجات داد، و با شمشیر خود ضربه اي بر شانه جناح زد. و چون خواست که از خود دفاع کند، حضرت شمشیر
دیگري بر او وارد ساخت به طوري که همه افراد شگفت زده شدند که چطور یک نوجوان پیاده و بی تجربه به تنهائی در مقابل
افراد قوي و سواره مسلّح، استقامت می نماید. و حضرت علیّ علیه السلام توانست در آن موقعیّت یکی از آن ها را هلاك کند. پس
از لحظه اي آرامش و سکوت، گفتند: یا علیّ! آرام باش و به مکّه برگرد. حضرت فرمود: من باید به راه خود ادامه دهم و به پسر
عمویم، رسول خدا ملحق شوم، حال هرکس که می خواهد خونش ریخته شود، نزدیک بیاید. در همین حال اسب سواران با
افسردگی و نا امیدي برگشتند؛ و حضرت علیّ صلوات اللّه علیه پیروزمندانه به همراه زنان و دیگر همراهان، راه خویش را به سوي
( 1) حضرت فاطمه زهراء، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر، فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطّلب. ( 2 ) ***** .( مدینه ادامه دادند.( 2
. أعیان الشّیعه: ج 1، ص 376 و 377
ظهور بی دینی شصت و نه نفر با دو کرامت
حضرت ابوجعفر امام محمّد، باقرالعلوم صلوات اللّه علیه حکایت فرماید: روزي امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام در بین جمعی از
اصحاب حضور داشت، یکی از افراد اظهار نمود: یا امیرالمؤمنین! اگر ممکن باشد کرامتی براي ما ظاهر گردان تا بیشتر نسبت به تو
ایمان پیداکنیم؟ امام علیّ علیه السلام فرمود: چنانچه جریانی عجیب را ظاهر نمایم و شما شاهد آن باشید کافر خواهید شد؛ و از
ایمان خود برمی گردید و مرا متّهم به سحر و جادو می کنید. گفتند: ما عقیده وایمان راسخ داریم که همه چیز، از رسول خدا صلّی
اللّه علیه و آله به ارث برده اي و هر کاري را که بخواهی، می توانی انجام دهی. حضرت فرمود: احادیث و علوم سنگین و مشکلِ ما
اهل بیت ولایت را، هر فردي نمی تواند تحمّل کند بلکه افرادي باور می کنند که از هر جهت روح ایمان آن ها قوي و مستحکم
باشد. سپس اظهار نمود: چنانچه مایل باشید که کرامتی را مشاهده کنید، هر وقت نماز عشاء را خواندیم همراه من حرکت نمائید.
چون نماز عشاء را خواندند، حضرت امیر علیه السلام به همراه هفتاد نفر که هر یک فکر می کرد نسبت به دیگري بهتر و برتر هست
حرکت نمود تا به بیابان کوفه رسیدند. در این لحظه امام علیّ علیه السلام به آن ها فرمود: به آنچه می خواهید نمی رسید مگر آن
که از شما عهد و میثاق بگیرم که هر آنچه مشاهده کنید، شکّ و تردیدي در خود راه ندهید و ایمانتان را از دست ندهید و مرا متّهم
به امور ناشایسته نگردانید. ضمنا، آنچه من انجام می دهم و به شما ارائه می نمایم، همه علوم غیبی است که از رسول خدا صلّی اللّه
علیه و آله به ارث گرفته ام و آن حضرت مرا تعلیم فرموده است. پس از آن که حضرت از یکایک آن ها عهد و میثاق گرفت،
دستور داد تا روي خود را بر گردانند؛ و چون پشت خود را به حضرت کردند، حضرت دعائی را خواند. هنگامی که دعایش پایان
یافت، فرمود: اکنون روي خود را برگردانید و نگاه کنید. همین که چرخیدند و روي خود را به حضرت علیّ علیه السلام
برگردانیدند، چشمشان افتاد به باغ هاي سبز و خرّمی که نهرهاي آب در آن ها جاري بود؛ و ساختمان هاي با شکوهی در درون آن
ها جلب توجّهشان کرد. پس چون به سمتی دیگر نگاه کردند، شعله هاي وحشتناك آتش را دیدند، با دیدن چنین صحنه اي که
بهشت و جهنّم در أذهان و أفکارشان یاد آور شد، همگی یک صدا گفتند: این سحر و جادوي عظیمی است؛ و ایمان خود را از
دست دادند و کافر شدند، مگر دو نفر که همراه حضرت باقی ماندند و با یکدیگر به شهر کوفه مراجعت نمودند. در بین راه،
حضرت به آن دو نفر فرمود: حجّت بر آن گروه به اتمام رسید و فرداي قیامت، آنان مؤاخذه و عقاب خواهند شد. سپس در ادامه
فرمایشاتش افزود: قسم به خداي سبحان! که من ساحر نیستم، این ها علوم الهی است که از رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله آموخته
ام. و چون خواستند وارد مسجد کوفه شوند، حضرت دعائی را تلاوت نمود، وقتی داخل شدند، دیدند ریگ هاي حیات مسجد دُرّ
و یاقوت گشته است. آن گاه حضرت به آن ها فرمود: چه می بینید؟ گفتند: دُرّ و یاقوت! فرمود: راست گفتید، در همین لحظه یکی
صفحه 17 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
دیگر از آن دو نفر از ایمان خود دست برداشت و کافر شد و نفر آخر ثابت و استوار ماند. امام علیّ علیه السلام به او فرمود: مواظب
باش که اگر چیزي از آن ها را برداري پشیمان می گردي؛ و اگر هم بر نداري باز پشیمان می شوي. به هر حال او یکی از آن
جواهرات را، به از چشم حضرت برداشت و در جیب خود نهاد، فرداي آن روز، نگاهی به آن کرد، دید دُرّي گرانبها و نایاب است.
هنگامی که خدمت امام علیّ علیه السلام آمد اظهار داشت: من یکی از آن درّها را برداشته ام، حضرت فرمود: چرا چنین کردي؟
گفت: خواستم بدانم که آیا واقعا این جواهرات حقیقت دارد یا باطل و واهی است. حضرت فرمود: اگر آن را بر گردانی و سر
جایش بگذاري خداوند رحمان عوض آن را در بهشت به تو عطا می کند؛ و گرنه وارد آتش جهنّم خواهی شد. امام باقر علیه
السلام در ادامه فرمود: چون آن شخص، دُرّ را سر جایش نهاد؛ تبدیل به ریگ شد. و بعضی گفته اند: که آن شخص میثم تمّار بود؛
1) مختصر بصائر الدرجات: ص 118 و 119 ، هدایۀ الکبري: ص ) ***** .( و برخی دیگر او را عَمرو بن حمق خزاعی گفته اند.( 1
. 129 ، س 3
شخصیّتی غریب در دنیا
محدّثین و مورّخین روایت کرده اند: هرگاه دردها و غم هاي جامعه براي مولاي متّقیان، امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام غیر قابل
تحمّل می گشت؛ و می خواست درد دل خود را بیان نماید با خود زمزمه و درد دل می نمود. و آن حضرت معمولا به تنهائی از
شهر کوفه خارج می شد و حوالی بیابان غَريّ نجف اشرف گوشه اي را بر می گزید؛ و روي خاك ها می نشست و دردهاي درونی
خود را با آن فضاي ملکوتی بازگو می نمود. در یکی از روزهائی که حضرت به همین منظور رفته بود، ناگهان شخصی را مشاهده
کرد که بر اشتري سوار و جنازه اي را جلوي خود قرار داده است و به سمت آن حضرت در حرکت می باشد. همین که آن شخص
شتر سوار نزدیک حضرت امیر علیه السلام رسید، سلام کرد و حضرت جواب سلام او را داد و سؤال نمود: از کجا آمده اي؟ پاسخ
داد: از یمن آمده ام. امام علیه السلام فرمود: این جنازه اي که همراه داري کیست؟ و براي چه آن را به این دیار آورده اي؟ در
پاسخ گفت: این جنازه پدرم می باشد، او را از دیار خود به این جا آورده ام تا در این مکان دفن نمایم، امام علیّ علیه السلام اظهار
نمود: چرا او را در سرزمین خودتان دفن نکرده اي؟ در پاسخ اظهار داشت: چون پدرم قبل از مرگ خود وصیّت کرده است که او
را براي دفن به این جا بیاوریم؛ همچنین پدرم گفته بود: در این سرزمین مردي دفن خواهد شد که در روز قیامت جمعیّتی را به
تعداد طایفه ربیعه و مُضر یعنی؛ تعداد بی شماري را شفاعت نموده و از عذاب جهنّم نجات می دهد؛ و ایشان را اهل بهشت می
گرداند و شفاعتش در پیشگاه خداوند پذیرفته است. حضرت امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام سؤال نمود: آیا آن مرد را می شناسی؟
آن شخص گفت: نه، او را نمی شناسم. فرمود: به خداوندي خدا! من همان شخص هستم. و امام علیه السلام این سخن را سه بار
، 1) ارشاد القلوب دیلمی: ص 440 ) ***** .( تکرار نمود و سپس جنازه را به کمک یکدیگر در آن سرزمین دفن کردند.( 1
. بحارالانوار: ج 82 ، ص 68 ، ح 5، مستدرك الوسائل: ج 2، ص 311 ، ح 2
خشم شیطان در برابر سکوت
جابر بن عبداللّه انصاري آن مرد صحابی و یار با وفا حکایت کند: روزي مولاي متّقیان امیرالمؤمنین، امام علیّ بن ابی طالب صلوات
اللّه علیه از محلّی عبور می نمود، ناگهان متوجّه شد که شخصی مشغول فحش دادن و ناسزا گوئی، به قنبر غلام آن حضرت است؛ و
قنبر می خواست تلافی کند و پاسخ آن مربی ادب و تحریک شده شیطان و هواي نفس را بدهد. ناگهان امیرالمؤمنین علیّ علیه
السلام بر قنبر بانگ زد که: آي قنبر! آرام باش و سکوت خود را حفظ کن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون
گردد. سپس افزود: ساکت باش و با سکوت خود، خداي مهربان را خوشنود گردان و شیطان را خشمناك ساز و دشمن خویش را
صفحه 18 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
به کیفر خود واگذارش نما. امام علیّ علیه السلام پس از آن فرمود: اي قنبر! توجّه داشته باش که هیچ مؤمنی نتواند خداوند متعال
را، جز با صبر و بردباري خشنود سازد. و همچنین هیچ حرکت و عملی همچون خاموشی و سکوت، شیطان را خشمگین و زبون
نمی گرداند. و بدان که بهترین کیفر براي احمق، سکوت در مقابل یاوه ها و گفتار بی خردانه او است.( 1). حقیر گوید: تأیید و
مصداق بارز آن، نیز کلام خداوند متعال است که فرمود: (اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)( 2)؛ وقتی با افراد نادان و بی خرد مواجه
. 2) سوره فرقان: آیه 63 ) . گشتید، او را بدون پاسخ رها سازید. ***** ( 1) الکنی و الا لقاب: ج 2، ص 294
سخن گفتن با خورشید
در کتب مختلف، از راویان متعدّدي همانند سلمان فارسی، عمّار یاسر، ابوذر غفاري، عبداللّه بن مسعود، عبداللّه بن عبّاس و... آورده
اند که چون خداوند متعال، مکّه را توسّط پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و فداکاري امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام فتح کرد. پیش
از آن که حضرت رسول صلوات اللّه علیه عازم و آماده جنگ هَوازن گردد، در حضور جمعی خطاب به علیّ علیه السلام نمود و
اظهار داشت: اي علیّ! برخیز و به همراه اصحاب در گوشه اي از قبرستان بقیع وارد شده و هنگامی که خورشید طلوع نماید، با وي
مکالمه کن و سخن بگو. علیّ بن ابی طالب علیه السلام طبق دستور حضرت رسول صلوات اللّه علیه بلند شد و به همراه بعضی از
السّلام علیک ایّها العبد الدّائر فی طاعۀ » : اصحاب به قبرستان بقیع رفت و چون خورشید طلوع کرد؛ آن را مخاطب قرار داد و گفت
و علیک السّلام یا اخا رسول اللّه و وصیّه و » : و خورشید جواب سلام حضرت علیّ صلوات اللّه علیه را این چنین پاسخ گفت .« ربّه
بعد از آن، مولاي متّقیان علیّ علیه السلام به شکرانه چنین کرامت و عظمتی که خداوند متعال عطایش فرموده .« حجّۀ اللّه علی خلقه
بود سر بر خاك نهاد و سجده شکر به جاي آورد. سپس حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله او را گرفت و بلند نمود و فرمود: اي
حبیب من! تو را بشارت باد بر این که خداوند به میمنت وجود تو بر ملائکه؛ و بر اهل آسمان مباهات می کند. و پس از آن افزود:
شکر و سپاس می گویم خدا را، که مرا بر سایر پیامبران فضیلت و برتري بخشید، همچنین مرا به وسیله علیّ بن ابی طالب که سیّد
تمام اوصیاء است تأیید و یاري نمود.( 1). همچنین امام باقر علیه السلام به نقل از جابر بن عبداللّه انصاري فرمود: خورشید هفت
1) ینابیع المودّة: ص 166 ، فضائل شاذان بن جبرئیل: ص ) ***** .( مرتبه با حضرت علیّ علیه السلام سخن گفت و تکلّم کرد.( 2
2) نویسنده کتاب الصراط المستقیم: ج 1، ص 204 ، س 17 به طور مفصّل مراحل هفت گانه را بیان نموده است. ) . 69 ، س 9
خاموشی چراغ و شنیدن خواسته
حارث همدانی یکی از اصحاب و دوستان حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام است حکایت کند: شبی به منزل
امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام وارد شدم و ضمن صحبت هائی به آن حضرت عرض کردم: یا امیرالمؤمنین! از شما خواسته اي
دارم؟ حضرت فرمود: اي حارث! آیا مرا سزاوار و شایسته شنیدن خواسته ات می دانی؟ گفتم: بلی، یا امیرالمؤمنین! شما از هر کسی
والاتر و شایسته تر هستی. حضرت فرمود: ان شاءاللّه که خداوند به وسیله من جزاي خیري به تو دهد؛ و سپس از جاي خود برخاست
و چراغ را خاموش نمود و اظهار داشت: علّت این که چراغ را خاموش کردم، چون دوست نداشتم ذلّت پیشنهاد و خواسته ات را در
چهره ات بنگرم؛ و بتوانی به آسودگی و بدون هیچ واهمه اي خواسته هایت را بیان کنی. بعد از آن، افزود: از حضرت رسول اکرم
صلّی اللّه علیه و آله شنیدم که فرمود: حوایج و خواسته هاي انسان به عنوان امانت خداوندي است، که باید در درون او مخفی
بماند؛ و براي کسی غیر از خداي سبحان بازگو نکند. پس از آن فرمود: هرکه حاجت و خواسته برادرش را بشنود بایستی او را
1) فروع ) ***** .( کمک نماید و خواسته اش را برآورده کند البته تا جائی که مقدور باشد نباید او را ناامید و مأیوس گرداند-.( 1
. کافی: ج 4، ص 24 ، ح 4
صفحه 19 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
روش رفتن به میهمانی
حضرت علیّ بن موسی الرّضا به فرموده پدران بزرگوار خویش صلوات اللّه علیهم، حکایت نماید: روزي از روزها یکی از دوستان
امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام حضرت را جهت میهمانی به منزل خود دعوت کرد. حضرت امیر علیه السلام فرمود: من با سه
شرط دعوت تو را می پذیرم، میزبان گفت: آن سه شرط چیست؟ امام علیّ علیه السلام اظهار نمود: اوّل: آن که چیزي از بیرون
منزل تهیّه نکنی؛ و براي پذیرائی خود و خانواده خویش را به زحمت و مشقّت نیندازي؛ و به آنچه که در منزل موجود است اکتفاء
نمائی. دوّم: آنچه در منزل ذخیره و آماده داري، تمام آن ها را مصرف نکنی؛ بلکه با برنامه صحیح و در نظر گرفتن نفرات، مقدار
لازم غذا تهیّه گردد. شرط سوّم: خانواده و اهل منزل در زحمت فوق العادّه اي قرار نگیرد؛ و مبادا که احساس نارضایتی در ایشان
پیش آید. میزبانی که حضرت را دعوت کرده بود عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! آنچه فرمودي، مورد پذیرش و قبول است؛ و قول
می دهم غیر از آنچه فرمودي برنامه اي نداشته باشیم. و امام علیّ علیه السلام دعوت او را قبول نمود؛ و به همراه یکدیگر راهی منزل
1) بحارالانوار: ج 27 ، ص 255 ، به نقل از عیون اخبار الرّضا علیه السلام. ) ***** .( شدند.( 1
اهمیت یک ضربت شمشیر یا عبادت جنّ و انس
زمانی که تمام گروه هاي منحرف و احزاب کفر و نفاق بر علیه انقلاب اسلامی پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله شوریدند؛ و جنگی
برپا کردند؛ که معروف به جنگ خندق می باشد. یکی از جنگ آوران دلیر در سپاه دشمن به نام عمرو « جنگ احزاب » را به عنوان
براي خود، هم رزم طلبید. و چون او به عنوان قهرمان ،« هل من مبارز » بن عبدود به میدان آمد و با صداي بلند نعره کشید؛ و با نداي
و دلیر قریش معروف بود، کسی یاراي رزم و مقابله با او را نداشت، از این جهت بسیار فخر می کرد و به خود می بالید. هنگامی که
او در وسط میدان رزم قرار گرفت و براي خود هم رزم طلبید، تمام افراد در لشکر اسلام سکوت کردند. حضرت رسول صلّی اللّه
علیه و آله فرمود: هر که با او مبارزه کند من برایش بهشت را تضمین می کنم؛ و چون هیچکس جوابی نداد؛ و از ترس سرهاي
خویش را به زیر افکنده بودند، علیّ بن ابی طالب علیه السلام که نو جوانی بیش نبود، از جاي بر خاست و اظهار داشت: یا رسول
اللّه! من آماده ام تا با او مبارزه کنم. و حضرت رسول صلوات اللّه علیه او را سر جاي خود نشانید و فرمود: یا علیّ! بنشین، تو هنوز
جوانی، صبر کن تا بزرگ ترها حرکت کنند و پیش قدم شوند. و چون تا سه مرتبه این کار تکرار شد؛ اجازه نبرد داد و بر تن او زره
پوشانید و شمشیر ذوالفقار را به دستش داد و سپس عمامه خود را بر سر او نهاد و آن گاه وي را راهی میدان نمود. و هنگامی که
علیّ علیه السلام براي قتال و مبارزه با عمرو بن عبدود حرکت کرد، رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله لب به سخن گشود و فرمود:
یعنی: تمامی ایمان در مقابل تمامی شرك قرار گرفت. پس از آن که امام علیّ علیه السلام وارد .« بَرَزَ الایمانُ کُلُّهُ اِلی الشِّرْكِ کُلِهِ »
میدان نبرد شد و سخنانی بین آن حضرت و عمرو بن عبدود ردّ و بدل گردید، حضرت عمرو را مخاطب قرار داد و فرمود: قبل از هر
لا» : حرکتی سه شرط را پیشنهاد می کنم، که یکی از این سه شرط را انتخاب نمائی و بپذیري: اوّل آن که اسلام آوري؛ و شهادتین
را بگوئی؟ عمرو گفت: نمی پذیرم. حضرت فرمود: دوّم آن که برگردي و لشکر مسلمانان را به حال « إ له إ لاّ اللّه، محمّد رسول اللّه
خود رها کنی؟ عمرو گفت: اگر چنین پیشنهادي قبول نمایم و برگردم، زنان قریش بر من خواهند خندید؛ و در چنین موقعیّتی بین
همگان رسوا و ذلیل خواهم شد. بعد از آن فرمود: پس شرط سوّم را پذیرا باش؛ و آن این که از اسب پیاده شوي تا با یکدیگر رزم
و پیکار کنیم؟ عمرو آنرا پذیرفت و از اسبش پیاده شد؛ و آن دلیر حقّ و باطل با یکدیگر مقاتله و مبارزه عظیمی کردند. پس از
گذشت لحظاتی حضرت امیر علیه السلام با آن سنین جوانیش، عمرو را با آن هیکل قوي و تنومندي که داشت بر زمین زد؛ و بر
سینه اش نشست و سرش را از بدن جدا کرد( 1) و خدمت پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله آورد که خود این جریان مف ّ ص ل و
صفحه 20 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
1) قبل از جدا کردن سر، عمرو بن عبدود جسارتی به حضرت کرد وطبق آنچه آورده اند: حضرت از ) ***** .( آموزنده است.( 2
روي سینه او بر خاست و پس از لحظاتی آمد و سر او را از بدن جدا نمود. ( 2) بحارالانوار: ج 20 ، ص 202 و 239 . یاد آور می شوم
بر این که داستان بسیار مفصّل و مورد اختلاف تاریخ نویسان می باشد، لذا علاقمندان به کتاب هاي مربوطه مراجعه نمایند، ضمنا
این داستان در بسیاري از کتابهاي تاریخی شیعه و سنّی به طور مشروح آمده است.
هماهنگی رهبر مسلمین با تهیدستان
دو برادر به نام هاي زیاد حارثی و عبداللّه حارثی فرزندان شدّاد پیرامون چگونه زیستن و پوشیدن فرم لباس اختلاف داشتند؛ و براي
حلّ اختلاف نزد امیرالمؤمنین امام علیّ علیه السلام حضور یافتند. زیاد گفت: یا امیرالمؤمنین! برادرم عبداللّه غرق در عبادت شده، از
من دوري می جوید؛ و به منزل ما نمی آید و لباس هاي ژنده و کهنه می پوشد؛ سپس عبداللّه گفت: اي امیرالمؤمنین! من همانند
شما زندگی می کنم، لباس می پوشم و عبادت می کنم و آنچه را شما می پوشید، من نیز پوشیده ام. در این هنگام حضرت امیر
علیه السلام اظهار داشت: رهبر مسلمین باید همانند ضعیف ترین قشر جامعه زندگی نماید تا تهی دستان از او الگو گرفته؛ و سختی
و تلخی بیچارگی را تحمّل نمایند. ولی شما باید بهترین زندگی شرافتمندانه را در بین خویشان خود داشته باشید و شکر گذار
1) کتاب سلونی قبل ) ***** .( نعمت هاي پروردگار باشید؛ و با یکدیگر رفت و آمد کنید و صله رحم و دید و بازدید نمائید.( 1
. أن تفقدونی: ج 2، ص 94
قضاوت یا علم آشکار
عبداللّه بن عبّاس حکایت نموده است: روزي عمر بن خطّاب به امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام گفت: یا ابا الحسن! تو در حکم
و قضاوت بین افراد، بسیار عجول هستی و بدون آن که قدري تأمّل کنی، قضاوت می نمائی؟! امام علیّ علیه السلام به عنوان پاسخ،
کف دست خود را جلوي عمر باز کرد و فرمود: انگشتان دست من چند عدد است؟ عمر پاسخ داد: پنج عدد می باشد. امام فرمود:
چرا در پاسخ عجله کردي و بدون آن که بیندیشی جواب مرا فوري دادي؟ عمر گفت: موضوعی نبود که پنهان باشد بلکه آشکار و
ساده بود؛ و نیازي به تأمّل نداشت. امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام فرمود: مسائل و قضایائی که من پاسخ می دهم و قضاوت می
کنم براي من آشکار و ساده است و نیازي به فکر و اندیشه ندارد. و چیزي از اسرار عالم بر من پنهان و مخفی نیست همان طوري
. 1) کتاب سلونی قبل أن تفقدونی: ج 2، ص 130 ) ***** .( که تعداد انگشتان دست من بر تو ساده و آشکار بود.( 1
تهیّه گلابی و سیب از سنگ
بسیاري از تاریخ نویسان آورده اند: امام حسن عسگري علیه السلام به نقل از پدران بزرگوارش، از حضرت علیّ بن موسی الرضا
علیهم السلام حکایت فرموده است: روزي صعصعۀ بن صوحان عبدي یکی از یاران امام علیّ علیه السلام مریض و در بستر بیماري
قرار گرفته بود، امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام به همراه عدّه اي از دوستان و اصحاب خود جهت دیدار صعصعه رهسپار منزل او
گشتند. پس از آن که وارد منزل شدند و نشستند، از مریض احوالپرسی و دلجوئی کردند، صعصعه بسیار خوشحال و شادمان شد.
امام علیّ علیه السلام به او فرمود: اي صعصعه! مبادا از این که من و یارانم به دیدار تو آمده ایم، بر دوستانت فخر و مباهات کنی.
بعد از آن، به یکی از همراهان خود دستور داد تا سنگی را که در کنار اتاق بود، خدمت حضرت بیاورد. وقتی امام علیه السلام
سنگ را به دست مبارك خود گرفت، آن را در دست خود چرخانید؛ ناگهان تبدیل به گلابی گشت، سپس آن را به یکی از افراد
مجلس داد و فرمود: این گلابی را به تعداد افراد، قطعه قطعه کن و به هر یک قطعه اي بده تا تناول نمایند. و خود حضرت علیّ علیه
صفحه 21 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
السلام نیز قطعه اي از آن گلابی را برداشت و در دست مبارك خود چرخانید تا تبدیل به سیب کاملی شد، آن گاه سیب را تحویل
همان شخص قبلی داد و فرمود: آن را نیز به تعداد افراد تقسیم کن و سهم هر یک را تحویلش بده تا تناول کند و قطعه اي از آن
سیب را نیز خود امام علیّ علیه السلام گرفت. هر کدام سهمیّه سیب و گلابی خود را خوردند مگر حضرت که آن قطعه سیب را در
دست مبارك خود گرداند تا به صورت اوّلیّه همان سنگ در آمد و آن را سر جایش نهادند. امام رضا علیه السلام افزود: هنگامی
که صعصعه آن دو قطعه گلابی و سیب را تناول کرد، مرض و ناراحتی او بر طرف گشت و کاملًا بهبودي برایش حاصل شد و بعد
از آن از جاي خود برخاست و نشست و اظهار نمود: اي امیرالمؤمنین! تو مرا شفا دادي و بر ایمان و اعتقاد من و دوستانم افزودي،
1) عیون المعجزات: ص 51 ، نوادر المعجزات: ص 57 ، ح 22 ، مدینۀ المعاجز: ) ***** .( پس درود و صلوات خداوند بر تو باد.( 1
. ج 1، ص 432 ، ح 293
بناي مسجدي بر روي دو قبر
امام جعفر صادق صلوات الله علیه حکایت فرماید: در زمان حکومت ابوبکر، عدّه اي در ساحل دریاي عدن تصمیم گرفتند تا
مسجدي بسازند؛ و چون مشغول شدند، هرچه دیوار آن را می چیدند، فرو می ریخت و تخریب می گشت. نزد ابوبکر آمدند و
علّت آن را جویا شدند؛ و چون جواب آن را نمی دانست در جمع مردم سخنرانی کرد و از آنها تقاضاي کمک نمود. امیرالمؤمنین
امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام که در آن جمع حضور داشت، فرمود: سمت راست و سمت چپ مسجد را حفر کنید، دو قبر
آشکار خواهد شد که بر روي آن ها نوشته شده است: من رضوي و خواهرم حبا هستیم، که با ایمان به خدا مرده ایم. سپس افزود:
آن دو جنازه برهنه و عریان هستند، آن ها را از قبر خارج کنید، غسل دهید و کفن کنید و بر آن ها نماز بخوانید و دفنشان کنید، آن
گاه مسجد را شروع نمائید که پس از آن خراب نخواهد شد. امام صادق علیه السلام فرمود: به پیشنهاد و دستور حضرت امیر
1) سلونی قبل أن ) ***** .( صلوات اللّه علیه عمل کردند و سپس دیوارهاي مسجد را بالا بردند و هیچ آسیبی به آن وارد نشد.( 1
. تفقدونی: ج 2، ص 203
قضاوت با أرّه
محدّثین و مورّخین حکایت کرده اند: در زمان حکومت عمر بن خطّاب، دو نفر زن بر سر کودك شیرخواره اي نزاع و اختلاف
کردند؛ و هر یک مدّعی بود که کودك فرزند او است، بدون آن که دلیلی بر ادّعاي خود داشته باشند. عمر در قضاوت این مسأله و
بیان حکم فرو ماند، که آیا کودك را به کدام یک از آن دو زن بدهد. به همین جهت از امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در خواست
کرد تا چاره اي بیندیشد و براي رفع مشکل اقدامی نماید. حضرت امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام هر دو زن را دعوت به صبر و
سکوت نمود؛ و با موعظه از ایشان خواست تا حقیقت امر را بازگو نمایند، لیکن آن ها قانع نشدند و هر کدام بر ادّعاي خود
پافشاري نموده و متقاضی دریافت کودك بودند. حضرت با توجّه به اهمیّت قصّه، دستور داد تا ارّه اي بیاورند، زن ها تا چشمشان
به ارّه افتاد اظهار داشتند: یا علیّ! می خواهی چه کنی؟ امام علیّ علیه السلام فرمود: می خواهم کودك را با ارّه از وسط جدا نمایم
و سهم هر یک را بدهم. هنگامی که کودك را آوردند، یکی از آن دو زن ساکت و آرام ماند و دیگري گفت: خدایا! به تو پناه
اللّه » : می برم، یا علیّ! من از حقّ خود گذشتم و کودکم را به آن زن بخشیدم. در همین لحظه، حضرت امیر علیه السلام اظهار نمود
و خطاب به آن زن کرد و فرمود: این کودك براي تو و فرزند تو است. و سپس افزود: چنانچه این بچّه مال آن دیگري می ؛«! اکبر
بود، می بایست دلش به حال کودك خود می سوخت و اظهار ناراحتی می کرد. در این هنگام زنی که آرام و ساکت بود، به دروغ
و بی محتوائی ادّعاي خود اعتراف کرد؛ و گفت: که من حقّی در این کودك ندارم. و در نهایت عمر از حضرت امیرالمؤمنین علیه
صفحه 22 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
، 1) کتاب سلونی: ج 2، ص 253 ، فضائل قمّی: ص 95 ) ***** .( السلام به جهت حلّ این مشکل مهمّ، تشکّر و قدردانی کرد.( 1
. إرشاد مفید: 110 ، س 5
بهترین خواسته و بهترین پند
نوف بکائی که یکی از اصحاب و علاقه مندان حضرت امیرالمؤمنین علیّ صلوات اللّه علیه است، حکایت کند: در آن هنگامی که
حضرت علیّ علیه السلام در حوالی کوفه در محلّی به نام رَحبه اقامت داشت، به دیدارش رفتم و پس از احوالپرسی؛ به ایشان گفتم:
مرا پندي ده. مولاي متّقیان، علیّ علیه السلام فرمود: اي نوف! به هم نوعان و دوستان خود محبّت و مهر ورزي کن، تا آنان نیز به تو
مهر ورزند. به حضرتش گفتم:اي سرورم! بر نصایح خود بیفزاي. فرمود: به همگان نیکی و احسان کن، تا احسان ببینی. گفتم: باز
هم پندي دیگر بیفزاي تا بیشتر بهرمند گردم؟ حضرت فرمود: از مذمّت و بدگوئی نسبت به دیگران دوري کن وگرنه طُعمه سگ
هاي دوزخ خواهی گشت. سپس اظهار داشت: اي نوف! هر که دشمن من و دشمن امام بعد از من باشد، اگر بگوید: حلال زاده ام
دروغ گفته است. نیز هرکه زنا و فحشاء را دوست دارد و بگوید: حلال زاده ام، باز دروغ گفته است. همچنین کسی که نسبت به
گناه بی باك و بی اهمّیت باشد، اگر ادّعاي ایمان و خداشناسی کند، بدان که او هم دروغ گفته است. اي نوف! رفت و آمد و
دیدار با خویشان خود را قطع مکن تا خداوند بر عمرت بیفزاید. خوش اخلاق و نیک خوي باش، تا خداوند محاسبه ات را ساده و
سبک گرداند. اي نوف! چنانچه بخواهی که در روز قیامت همراه و هم نشین من باشی، هیچ گاه یار و پشتیبان ستمگران مباش. و
بدان که هر که ما را در گفتار و عمل دوست بدارد، روز قیامت با ما اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام محشور خواهد شد،
چه این که در روز قیامت، خداوند هر کسی را با دوست مورد علاقه اش محشور می نماید. اي نوف! مبادا خود را براي مردم
بیارائی؛ و با معصیت و گناه، با خداوند مبارزه کنی، چون روز قیامت شرمسار و رسوا خواهی شد. سپس در پایان فرمود: اي نوف!
1) الکنی و الا ) ***** .( به آنچه برایت گفتم اهمیّت ده و عمل نما، که سبب سعادت و خیر تو در دنیا و آخرت خواهد بود.( 1
. لقاب: ج 2، ص 89
گردنبند دختر سلطان و اهمیّت محاسبه
علیّ بن ابی رافع غلام حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله حکایت کند: روزي من و کاتب امام امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام
مشغول محاسبه اموال بیت المال بودیم، در آن میان گردنبند مرواریدي وجود داشت که از غنائم جنگ بصره به دست آمده بود.
دختر حضرت امیر علیه السلام پیامی را توسّط شخصی به این مضمون فرستاد که شنیده ام گردنبندي با این خصوصیّات، مربوط به
بیت المال در اختیار شما است، دوست دارم آن را چند روزي به من عاریه دهید تا در عید قربان خود را به وسیله آن زینت بخشم.
امام علیّ علیه السلام به ابو رافع گوید: آن گردنبند را به عنوان عاریه ضمانتی برایش فرستادم که سه روزه آن را برگرداند، او هم
پذیرفت و تحویل گرفت. چون امیرالمؤمنین علیه السلام چشمش بر آن گردنبند افتاد، آن را شناخت، و به دختر خود خطاب کرد و
فرمود: آن را از کجا آورده اي؟ گفت: به عنوان عاریه مضمونه، سه روزه از حسابدار بیت المال پسر ابو رافع گرفته ام تا آن که روز
عید قربان خود را به وسیله آن زینت نمایم و پس از آن سالم تحویل دهم. در این هنگام، حضرت امیر علیه السلام شخصی را به
دنبال حسابدار فرستاد، و چون پسر ابو رافع نزد حضرت وارد شد، به او فرمود: چرا به اموال مسلمین خیانت می کنی؟! ابو رافع پاسخ
داد: به خدا پناه می برم از این که نسبت به کسی یا چیزي قصد خیانتی داشته باشم. حضرت اظهار نمود: پس چرا آن گردنبند
مروارید را بدون اجازه من و بدون رضایت مسلمانانی که در آن حقّ دارند و سهیم هستند، به دخترم داده اي؟! پاسخ داد: دختر شما
از من تقاضا کرد و من هم با ضمانت به مدّت سه روز، به عنوان عاریه به او دادم. حضرت فرمود: همین الا ن آن را پس بگیر و به
صفحه 23 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
بیت المال بازگردان، و مواظب باش که دیگر چنین حرکتی از تو سر نزند؛ وگرنه سخت محاکمه و مجازات خواهی شد. سپس
حضرت افزود: اگر دخترم گردنبند را به عنوان عاریه مضمونه نگرفته بود اوّلین زن هاشمیّه اي می بود که مورد مجازات قرار می
. 1) وسائل الشّیعۀ: ج 28 ، ص 292 ، تهذیب الا حکام: ج 10 ، ص 151 ، ح 606 ) ***** .( گرفت.( 1
نماینده امام در بین جنّیان
جابر بن یزید جعفی به نقل از حضرت باقر العلوم صلوات اللّه علیه حکایت نماید: روزي حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ علیه السلام،
بر منبر مسجد کوفه مشغول سخنرانی و موعظه مردم بود؛ و جمعیّت بسیاري نیز در آن مجلس حضور داشت که ناگهان موجودي به
صورت افعیِ بزرگی وارد مسجد شد و مردم حمله بردند تا آن را از بین ببرند. در این هنگام امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام
خطاب به مردم کرد و فرمود: اي جماعت! آن را به حال خود رها کنید و مانع حرکتش نشوید. مردم افعی را آزاد گذاشتند؛ و در
کمال حیرت مشاهده می کردند که آهسته به سمت منبر حضرت حرکت کرد، هنگامی که نزدیک منبر رسید سر خود را بلند کرد
و به حضرت امیر علیه السلام سلام داد. حضرت ضمن جواب سلام، فرمود: آرام باش تا من سخنرانی خود را تمام کنم. وقتی
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام سخنرانی خود را به پایان رسانید خطاب به آن موجود نمود و فرمود: تو کیستی؟ پاسخ داد: من عمرو
بن عثمان هستم و پدرم نماینده و خلیفه شما در بین جنّیان بود؛ و او اکنون مرده است و مرا وصیّت کرده تا به محضر شما شرفیاب
گردم و نظر شما را درباره خود و دیگر جنّیان جویا شوم؟ حضرت فرمود: من تو را به رعایت تقواي الهی توصیه می نمایم، تو از
طرف من جانشین پدرت و نماینده من در بین تمام جنّیان خواهی بود. امام باقر علیه السلام افزود: پس عمرو در بین جنّیان به
نمایندگی از طرف آن حضرت برگزیده شد؛ و سپس با امام علیّ علیه السلام خداحافظی کرد و رفت. جابر گوید: به امام باقر علیه
، 1) اصول کافی: ج 1 ) ***** .( السلام عرض کردم: آیا او نزد شما هم می آید و از شما نیز کسب تکلیف می کند؟ فرمود: بلی.( 1
. ص 396 ، ح 6، هدایۀ الکبري: ص 147 ، س 3
قطع دست سارق و اتّصال مجدّد
یکی از اصحاب خاصّ امام علیّ صلوات اللّه و سلامه علیه به نام أصبغ بن نباته حکایت نماید: روزي در محضر امام علیه السلام
نشسته بودم که ناگهان غلام سیاهی را آوردند؛ که به سرقت متّهم بود. هنگامی که نزد حضرت قرار گرفت، از او سؤال شد: آیا
اتّهام خود را قبول داري؟؛ و آیا سرقت کرده اي؟ غلام اظهار داشت: بلی اي سرورم! قبول دارم، حضرت فرمود: مواظب صحبت
کردن خود باش و دقّت کن که چه می گوئی، آیا واقعا سرقت کرده اي؟ غلام عرضه داشت: آري، من دزد هستم و سرقت کرده
ام. امام علیه السلام غلام را مخاطب قرار داد و فرمود: واي به حال تو، اگر یک بار دیگر اعتراف و اقرار کنی؛ دستت قطع خواهد
شد، باز دقّت کن و مواظب گفتارت باش، آیا اتّهام را قبول داري؟ و آیا سرقت کرده اي؟ در این مرحله نیز بدون آن که تهدید و
زوري باشد، گفت: آري من سرقت کرده ام؛ و عذاب دنیا را بر عذاب آخرت مقدّم می دارم. در این لحظه حضرت دستور داد که
حکم خداوند سبحان را جاري کنند؛ و دست او را قطع نمایند. أصبغ گوید: چون طبق دستور حضرت، دست راست غلام را قطع
کردند، دست قطع شده خود را در دست چپ گرفت و در حالی که از دستش خون می ریخت، بلند شد و رفت؛ در بین راه
شخصی به نام ابن الکوّاء به او برخورد و گفت: چه کسی دستت را قطع کرده است؟ غلام در پاسخ چنین اظهار داشت: سیّد
الوصیّین، امیرالمؤمنین، حجّت خداوند، شوهر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها، پسر عمو و خلیفه رسول اللّه صلوات اللّه علیه( 1) دست
مرا قطع نمود. ابن الکوّاء گفت: اي غلام! دست تو را قطع کرده است و این همه از او تعریف و تمجید می کنی و ثناگوي او گشته
اي؟! غلام در حالتی که خون از دستش می ریخت گفت: چگونه از بیان فضایل مولایم لب ببندم و ثناگوي او نباشم؛ و حال آن که
صفحه 24 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
گوشت و پوست و استخوان من با ولایت و محبّت او آمیخته است؛ و دست مرا به حکم خدا و قرآن قطع کرده است. وقتی این
جریان را براي امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام مطرح کردند، به فرزند خود حضرت مجتبی سلام اللّه علیه فرمود: بلند شو و برو آن
غلام را پیدا کن و همراه خود بیاور. پس امام مجتبی علیه السلام طبق دستور پدر حرکت نمود و غلام را پیدا کرده و نزد آن
حضرت آورد؛ و حضرت به او فرمود: دست تو را قطع کرده ام و از من تعریف و تمجید می کنی؟! غلام عرضه داشت: بلی، چون
گوشت، پوست و استخوانم به عشق ولایت و محبّت شما آمیخته است؛ می دانم که دست مرا طبق فرمان خداوند متعال قطع کرده
اي تا از عذاب و عقاب الهی در آخرت در امان باشم. أصبغ افزود: حضرت با شنیدن سخنان غلام، به او فرمود: دستت را بیاور؛ و
چون دست قطع شده او را گرفت، آن را با پارچه اي پوشاند و دو رکعت نماز خواند؛ و سپس اظهار نمود: آمّین، بعد از آن، دست
قطع شده را برگرفت و در محلّ اصلی آن قرار داد و فرمود: اي رگ ها! همانند قبل به یکدیگر متّصل شوید و به هم بپیوندید. پس
از آن، دست غلام خوب شد؛ و دیگر اثري از قطع و جراحت در آن نبود؛ و غلام شکر و سپاس خداوند متعال را بجاي آورد و
***** .( دست و پاي امام علیه السلام را می بوسید و می گفت: پدر و مادرم فداي شما باد که وارث علوم پیامبران الهی هستید.( 2
1) فضایل و مناقب بسیاري را براي حضرت برشمرده است که جهت اختصار به همین مقدار اکتفا شد. ( 2) فضائل ابن شاذان: ص )
. 370 ، ح 213 ، خرائج راوندي: ج 2، ص 561 ، ح 19 ، بحار: ج 40 ، ص 281 ح 44 ، اثبات اهداة: ج 2، ص 518 ، ح 454
اهمیت کمک به همسر
مرحوم محدّث نوري و علاّمه مجلسی و دیگر بزرگان به نقل از حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ علیه السلام آورده اند: روزي
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها مشغول پختن غذا بود، من نیز در تمیز کردن مقداري عدس به او کمک می کردم. در همین
حال پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله وارد منزل شد؛ و پس از آن که فاطمه زهراء را کنار اجاق آتش مشغول پختن غذا دید؛ و نیز
مرا در حال کمک به او مشاهده کرد، فرمود: اي ابوالحسن! سخنم را گوش کن؛ و توجّه داشته باش که من سخنی نمی گویم مگر
آن که خداوند مرا به آن دستور داده باشد. سپس افزود: هر مردي که همسرش را در اداره امور منزل، یاري و کمک نماید، به
تعداد هر موئی که در بدن دارد، ثواب یکسال عبادت نماز و روزه برایش ثبت می گردد؛ و همچنین خداوند ثواب صابرین را به او
عطا می نماید. و هرکس همسر و عیال خود را در کارهاي مربوط به منزل کمک و مساعدت نماید و بر او منّت نگذارد، خداوند نام
او را در لیست شهداء و صدّیقین ثبت می نماید و.... و سپس فرمود: بدان که یک ساعت خدمت در منزل، بهتر از یک سال عبادت
مستحبّی است. لذا هر مردي که بدون منّت به همسر خود خدمت کند، همانا او در سراي محشر بدون حساب داخل بهشت می
گردد. و خدمت به همسر، کفّاره گناهان کبیره می باشد؛ و موجب خاموشی خشم و غضب خداوند و ازدیاد حسنات و ترفیع
درجات خواهد بود. حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، در پایان فرمود: اي ابوالحسن! این را هم بدان که کسی به همسر و عائله
خود کمک نمی کند مگر آن که نسبت به مبداء و معاد معتقد باشد و نیز هدفش جلب رضایت خداوند و سعادت دنیا و آخرت
1) مستدرك الوسائل: ج 13 ، ص 48 ، ح 2، جامع الاخبار ص 102 ، بحارالانوار: ج 104 ، ص 132 ، ح 1؛ و ) ***** .( باشد.( 1
حکایت بسیاري طولانی بود که به خلاصه نویسی ترجمه آن اکتفاء شد.
غم عیال و نجات از آتش
روزي امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام از منزل خارج شد؛ و در بین راه به سلمان فارسی برخورد نمود، به او خطاب نمود و اظهار
داشت: اي سلمان! در چه وضعیّتی به سر می بري؟ سلمان فارسی در جواب چنین پاسخ داد: در غم چهار موضوع به سر می برم؛
حضرت فرمود: آن چهار موضوع اندوهناك چیست؟ سلمان گفت: اوّل: همسر و عائله ام، که از من طعام و دیگر مایحتاج زندگی
صفحه 25 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
رامی خواهد. دوّم: پروردگار متعال، که باید مطیع و فرمان بر او باشم. سوّم: شیطان رجیم (رانده شده)، که هر لحظه سعی دارد مرا
از مسیر حقّ، منحرف و دچار معصیت کند. چهارم: عزرائیل و ملک الموت، که در انتظار گرفتن جان من است. امام علیّ علیه
السلام فرمود: اي سلمان! تو را بشارت دهم به مقامات عالی و فضائل والائی که در بهشت خواهی داشت؛ چه این که من نیز روزي
به ملاقات حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله رفتم، آن حضرت به من فرمود: یا علیّ! در چه وضعیّتی هستی؟ گفتم: در وضعیّت
سختی به سر می برم؛ و براي همسر و دو فرزندم حسن و حسین علیهم السلام ناراحت هستم؛ چرا که غیر از آب آشامیدنی چیز
دیگري در منزل نداریم. حضرت رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله فرمود: یا علیّ! غم و ناراحتی مرد در جهت رفع مشکلات
خانواده، سبب نجات او از آتش دوزخ می باشد. و مطیع و فرمان بر خدا بودن، نیز وسیله رهائی انسان از آتش قهر و غضب الهی
است. همچنین صبر بر مشکلات زندگی، چون جهاد در راه خدا و بلکه افضل از شصت سال عبادت مستحبّی است. و نیز هر لحظه
به یاد مرگ بودن، کفّاره گناهان خواهد بود. و در ادامه فرمود: یا علیّ! رزق و روزي و نیاز بندگان، را خداوند متعال برآورده می
نماید، و غم و اندوه در این جهت سود و زیانی ندارد مگر ثواب و پاداش در پیشگاه خداوند مهربان. و در پایان حضرت رسول
. 1) جامع الاخبار: ص 91 ) ***** .( صلّی اللّه علیه و آله افزود: بدان که مهم ترین غم ها، غَمْ داشتن، براي عائله و خانواده است.( 1
مالیات از کشاورزان
مصعب بن یزید انصاري گوید: حضرت امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام مرا بر چهار شهر از شهرهاي مدائن، نیابت و وکالت داد تا به
امور مربوط به جمع آوري عوارض و مالیات اموال اهالی آن چهار شهر بپردازم. و حضرت کیفیّت و کمیّت گرفتن مالیات را به
شرح ذیل تنظیم نمود و سپس مرا به آن دیار فرستاد. آن دستورالعمل به این شرح می باشد: در صورتی که زمین کشاورزي از
نهرهاي دجله، ملک، فرات و یا جوي، بهره برداري و آبیاري شود: مقدار مساحت هر جریب زمینی که کشت و برداشت آن خوب و
مرغوب باشد، یک درهم و نیم مالیات خواهد بود. چنانچه کشت و برداشت از زمین متوسّط باشد، از هر جریب آن، یک درهم
مالیات باید گرفته شود. اگر کشت و برداشت از آن زمین کم و ناچیز بود، باید دو سوّم درهم مالیات دریافت گردد. مقدار مساحت
هر جریب زمینی که باغستان مُوْ درخت انگور باشد، ده درهم مالیات بابت آن باید پرداخت شود. مقدار مساحت هر جریب زمینی
که نخلستان درخت خرما باشد، نیز ده درهم مالیات آن خواهد بود. اگر مقدار مساحت هر جریب زمین باغ از درختان مختلف
باشد، نیز ده درهم مالیات باید دریافت گردد. تبصرة: هر نوع درختی که در کنار معابر و جادّه ها و نهرها وجود دارد به آن ها
مالیات تعلّق نمی گیرد. همچنین امام علیّ علیه السلام دستور فرمود: هر کشاورز و دهقانی که مَرکَب قاطر دارد و نیز انگشتر طلا به
دست می کند، از هر نفر بایستی چهل و هشت درهم مالیات و جریمه دریافت شود. و نیز حضرت دستور فرمود: هر کاسب و تاجري
که در آن دیار مشغول کسب و کار می باشد و داراي درآمدي است، باید هر نفر بیست و چهار درهم به عنوان مالیات پرداخت
نماید. و افراد ضعیف و کم درآمد، هر نفر دوازده درهم باید سهم مالیات خود را بپردازند. مصعب گوید: مالیات سالیانه، جمعا مبلغ
، 1) تهذیب الا حکام: ج 4، ص 116 ) ***** .( هیجده میلیون درهم بود که تحویل امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام می دادم.( 1
. ح 343 ، استبصار: ج 2، ص 53 ح، 178
حال دوزندگان در قیامت
بعضی از محدّثین و مورّخین آورده اند: روزي امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب صلوات اللّه و سلامه علیه، در بازار شهر کوفه،
عبورش به یک مغازه خیّاطی افتاد. حضرت علیّ سلام اللّه علیه جلوي مغازه خیّاط آمد و ضمن فرمایشاتی، خیّاط را به سفارشاتی
چند توصیه نمود: سعی در دوختن لباس ها از نخ محکم و سالم استفاده کنی، درز پارچه ها و لباس ها را دقیق و کامل بدوز؛ و
صفحه 26 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
کوك ها و بخیه ها نیز نزدیک یکدیگر و ریز باشد. سپس حضرت در ادامه فرمایشات خود چنین اظهار داشت: روزي در محضر
رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله بودم، از آن حضرت شنیدم که فرمود: دوزندگانی که در کار خود دقّت کافی نداشته باشند؛ و به
امانات و پارچه هاي مردم خیانت کنند، روز قیامت در حالی محشور می شوند که نوعی از همان پارچه هائی را که دوخته و در آن
خیانت کرده اند، خواهند پوشید و مورد عذاب و عقاب الهی قرار می گردند. بعد از آن حضرت امیر علیه السلام به خیّاط فرمود:
سعی کن پارچه ها را کمتر تکّه تکّه کنی، و حتّی الا مکان تمام آن پارچه مورد استفاده قرار گیرد، و چنانچه تکّه هائی از پارچه
.( اضافه ماند و مورد استفاده قرار نگرفت، هر چند ناچیز و بی ارزش باشد دور ریخته نشود؛ بلکه به صاحبش تحویل داده شود.( 1
. 1) تنبیه الخواطر ونزهۀ النّواظر: ج 1، ص 50 ) *****
خفه کردن هفتاد نفر هندي
عدّهاي از محدّثین و مورّخین از حضرت صادق آل محمّد؛ و نیز از باقر العلوم علیهما السلام نقل کرده اند: پس از آن که امام
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام از جنگ جمل با ناکثین و اهل بصره رهائی یافت و پیروزمندانه بازگشت، هفتاد نفر مرد از اهالی
هندوستان به حضور آن حضرت آمدند و پس از آن که اسلام را پذیرفتند و مسلمان شدند، حضرت با زبان هندي با آنان سخن می
گفت و پاسخ سئوالات آن ها را به زبان خودشان مطرح می فرمود. و چون کراماتی از آن حضرت مشاهده کردند، مدّعی شدند که
علیّ بن ابی طالب علیه السلام خدا است. امام علیّ علیه السلام اظهار نمود: اي جماعت! آنچه را که شما درباره من گمان کرده اید،
درست نیست؛ بلکه من نیز همانند شما بنده اي از بندگان خداوند متعال می باشم. امّا آن ها فرمایشات حضرت را نپذیرفتند و بر
گفته خویش اصرار ورزیدند که تو همان خدا هستی، چون همه چیز را می دانی. حضرت از این حرکت خشمگین شد و فرمود:
واللّه! اگر از عقیده و حرف خود برنگردید و توبه نکنید، شما را خواهم کشت. ولیکن آن ها بر عقیده و حرف خود پافشاري
کردند. به ناچار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام دستور داد تا چند حلقه قنات حفر نموده و آن ها را از زیر زمین به یکدیگر متّصل
نمایند؛ سپس تمامی آن هفتاد نفر را که منکر آفریدگار جهان شده بودند داخل قنات ها انداختند؛ و سر قنات ها را نیز پوشانند. پس
از آن یکی از قنات ها را که خالی بود، پر از هیزم نموده و آتش زدند، و چون دود آتش به تمامی قنات ها جریان پیدا کرد، تمامی
آن هفتاد نفر خفه گشتند و به هلاکت رسیدند.( 1). و در حکایتی دیگر چنین آمده است: امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: عبداللّه
بن سبا، یکی از کسانی بود که ادّعاي پیغمبري می کرد و معتقد بود که علیّ بن ابی طالب علیه السلام خداست؛ و من پیغمبر او می
باشم. هنگامی که امام علیّ علیه السلام از عقیده باطل عبداللّه بن سبا با خبر شد، او را احضار نمود و از او درباره چنین اعتقادي
سؤال نمود. عبداللّه بن سبا در جواب حضرت، با صراحت کامل اظهار داشت: تو خدا هستی و من از طرف تو پیامبر هستم؛ و سپس
افزود: مدّتی است که این موضوع به طور وحی و الهام، بر من ثابت شده است. امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام به او خطاب کرد و
فرمود: واي بر تو! مواظب گفتار خود باش، شیطان تو را به تسخیر خود در آورده است، مادرت به عزایت بنشیند! آیا متّوجه موقعیّت
خود نیستی، باید از افکار و گفتار کفرآمیز خود توبه کنی تا بخشیده گردي. ولیکن عبداللّه بن سبا در مقابل فرمایشات و پیشنهادات
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام بی تفاوت بود و همچنان بر حرف و عقیده باطل خود پافشاري می کرد. لذا حضرت به ناچار دستور
داد تا او را به مدّت سه روز باز داشت نمایند؛ و در طول این مدّت مرتّب او را توبه می دادند، امّا او زیر بار نمی رفت و پیشنهاد
حضرت را نمی پذیرفت. بنابر این روز سوّم به دستور آن حضرت او را از زندان بیرون آورده و اعدام کردند و سپس جسد او را در
1) رجال کشّی: ص 109 ، ح 174 ، وسائل الشّیعۀ: ج 28 ، ص 335 ، ح 2، کافی: ج 7، ص 257 ، ح 8 ) ***** .( آتش سوزاندند.( 2
. 2) رجال کشّی: ص 106 ، ح 170 ، وسائل الشّیعۀ: ج 28 ، ص 336 ، ح 4 ) . و 23
صفحه 27 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
پنج نان و سوّمین نفر
در روایات متعدّدي وارد شده است: روزي دو نفر مسافر جهت خوردن غذا و استراحت در محلّی فرود آمدند، یکی از آن دو نفر
سه قرص نان و دیگري پنج قرص نان همراه خود داشت. در این بین شخص ثالثی نیز از راه رسید؛ و پس از سلام و احوالپرسی،
کنار آن ها نشست و هر سه نفر مشغول خوردن غذا شدند و آن هشت نان را، بطور مساوي خوردند تا سیر گشتند. شخص ثالث
موقع خداحافظی مقدار هشت درهم در مقابل آنچه خورده بود، به آن ها داد و رفت. و بین آن دو نفر صاحب نان ها نزاع در
گرفت؛ و صاحب پنج قرص نان گفت: از این مقدار پول، پنج درهم آن براي من است و سه درهم باقی مانده براي تو می باشد که
سه نان داشته اي، ولی او نپذیرفت؛ و چون به توافق نرسیدند، جهت حلّ اختلاف محضر مبارك امام علیّ علیه السلام شرفیاب
شدند. وقتی موضوع را مطرح کردند، حضرت به صاحب سه نان فرمود: اي مرد! رفیق تو انصاف را رعایت کرده است و بهتر است
که به همان مقدار راضی باشی. او در پاسخ گفت: قبول ندارم مگر آن که پول ها به عدالت در بین ما تقسیم شود. امیرالمؤمنین علیّ
علیه السلام اظهار نمود: من اگر بخواهم پول ها را به عدالت تقسیم کنم به ضرر تو می باشد، چون حقیقت عدالت، آن است که
یک درهم حقّ و سهم تو خواهد بود؛ و هفت درهم دیگر سهم صاحب پنج نان می باشد. آن شخص اعتراض کرد و گفت: یا
امیرالمؤمنین! او حاضر بود که سه درهم به من بدهد، ولی من نپذیرفتم، اکنون شما می فرمائید که تنها یک درهم سهم من می
باشد؟! سپس افزود: یا امیرالمؤمنین! تقاضا دارم برایم توضیح دهید. امام علیه السلام فرمود: شما روي هم، هشت عدد نان داشته اید،
که سه نفر با هم خورده اید؛ و مجموع سهام، 24 سهم می شود که 15 سهم حقّ صاحب پنج نان است؛ و 9 سهم حقّ تو خواهد شد.
و صاحب پنج نان 13 از پانزدهم سهم خود را خورده است، بنابر این هفت سهم یعنی 7 درهم طلب دارد؛ و تو هم 13 یعنی 8 سهم
(1) ***** .( از 9 سهم خود را خورده اي و یک درهم طلب داري. او هم راضی شد و قبول کرد، که یک درهم حقّ اوست.( 1
. اعیان الشّیعۀ: ج 1، ص 343
شجاعت و مردانگی یا دفاع از ولایت
روزي حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، پس از اقامه نماز صبح خطاب به مأمومین خود کرد و فرمود: اي جماعت! سه نفر به لات
و عزّي سوگند یاد کرده اند و هم قسم شده اند که مرا به قتل رسانند، البتّه توان چنین کاري را ندارند؛ می خواهم بدانم که چه
کسی می تواند شرّ آن ها را دفع نماید؟ سکوت، تمام فضاي مسجد را گرفته بود و هیچکس جواب حضرت را نداد؛ و چون آن
بزرگوار سخن خود را تکرار نمود، علیّ بن ابی طالب علیه السلام از جاي برخواست و اظهار داشت: یا رسول اللّه! من به تنهائی می
روم و پاسخ گوي آن ها خواهم بود، فقط اجازه فرما تا لباس رزم بپوشم و براي نبرد مجهّز گردم. حضرت رسول فرمود: این لباس و
زره و شمشیر مرا بگیر؛ و سپس علیّ علیه السلام را لباس رزم پوشاند و عمّامه اي بر سرش پیچید و او را سوار اسب خود کرد و
روانه میدان نبردش نمود. پس امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام به سمت آن سه نفر حرکت کرد و تا مدّت سه روز مراجعت ننمود؛ و
کسی از او خبري نداشت، تا آن که حضرت فاطمه زهراء به همراه حسن و حسین علیهم السلام آمد و إظهار داشت: یا رسول اللّه!
گمان می کنم که این دو کودکم یتیم شوند، چون که از شوهرم خبري نیست. اشک، چشمان حضرت رسول را فرا گرفت و فرمود:
هرکس خبري از پسر عمویم، علیّ آورد؛ همانا او را به بهشت بشارت می دهم. پس همه افراد جهت کسب اطّلاع پراکنده شدند؛ و
در بین آنان شخصی به نام عام بن قتاده، خبر سلامتی علیّ علیه السلام را براي رسول خدا آورد. و سپس حضرت امیر علیه السلام به
همراه سرهاي بریده آن سه نفر و نیز دو اسیر دیگر وارد شد. پیامبر خدا اظهار داشت: اي ابوالحسن! آیا می خواهی تو را به آنچه
انجام داده اي و آنچه بر تو گذشته است، خبر دهم. ناگهان عدّه اي از منافقین به طعنه گفتند: علیّ دنبال زایمان بوده است و هم
صفحه 28 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
اکنون پیغمبر خدا می خواهد با او حدیث گوید. پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله، چون چنین سخن زشتی را از آن منافقین شنید،
خطاب به علیّ علیه السلام کرد و فرمود: یا اباالحسن! خودت کارهائی را که انجام داده اي، گزارش ده تا آن که گواه و حجّتی بر
حاضرین باشد. لذا امام علیّ علیه السلام اظهار داشت: چون به بیابانی که محل تجمّع آن ها بود رسیدم، همگی آن ها را سوار
شترهایشان دیدم؛ و وقتی مرا دیدند سؤال کردند: تو کیستی؟ گفتم: من علیّ بن ابی طالب، پسر عموي رسول خدا هستم. آنان
گفتند: ما کسی را به عنوان رسول خدا نمی شناسیم؛ و آن گاه مرا در محاصره خود قرار داده و جنگ را شروع کردند. سپس علیّ
علیه السلام اشاره به یکی از سرها نمود و فرمود: صاحب این سر، بر من سخت بتازید و جنگ سختی بین من و او رخ داد و در
همین لحظه، باد سرخی به وزیدن گرفت و سپس باد سیاهی وزید؛ و در نهایت من او را به هلاکت رساندم. و چون جنگ پایان
یافت این دو نفري که به عنوان اسیر آورده ام، گفتند: ما شنیده ایم که محمّد صلّی اللّه علیه و آله شخصی دلسوز و مهربان است، به
ما آسیبی نرسان و ما را نزد او بِبَر تا هر تصمیمی که خواست درباره ما عملی کند. در این هنگام پیامبر خدا فرمود: یکی از آن دو
،« لا اله الاّ اللّه » : اسیر را نزد من بیاور؛ و چون امام علیّ علیه السلام یکی از آن دو نفر را آورد، پیامبر خدا، به او پیشنهاد داد که بگو
و بر نبوّت و رسالت من از سوي خداوند شهادت بده تا تو را آزاد گردانم. آن اسیر گفت: بلند کردن کوه ابو قبیس نزد من آسان تر
و محبوب تر از آن است تا این کلمات را بر زبان جاري کنم. رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرمود: یا ابالحسن! او را از این جا ببر
و سرش را از بدن جدا کن. وقتی حضرت علیّ علیه السلام او را به هلاکت رساند و دوّمین اسیر را آورد، به او پیشنهاد شهادتین داده
شد؛ ولی او نپذیرفت و گفت: مرا به دوستم ملحق کنید. پس همین که حضرت امیر علیه السلام خواست او را گردن بزند، جبرئیل
نازل شد و گفت: یا محمّد! خدایت تو را سلام می رساند و می فرماید: او را نکشید؛ چون که او نسبت به خویشاوندان و اطرافیانش
خوش اخلاق و سخاوتمند بوده است. و چون اسیر از چنین خبري آگاه شد، گفت: به خدا سوگند! من درهمی نداشتم مگر آن که
آن را بین فقراء انفاق کرده ام؛ و هیچ گاه با کسی به تندي و خشونت سخن نگفته ام؛ و اکنون نیز با مشاهده این حقیقت، شهادت
به یگانگی خداوند؛ و رسالت محمّد می دهم. و چون آن اسیر اسلام آورد، آزاد شد و سپس پیغمبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله
1) خصال مرحوم صدوق: ج 1، ص ) ***** .( درباره اش فرمود: سخاوت و اخلاق خوب او موجب آزادي و سعادتش گردید.( 1
. 94 ، ح 41
نماز جماعت یا تخریب خانه
مرحوم شیخ طوسی به نقل از امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت فرماید: روزي به حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ بن ابی
طالب علیه السلام خبر رسید: عدّه اي از مسلمانانی که در همسایگی مسجد زندگی می کنند، به نماز جماعت در مسجد حاضر نمی
شوند. پس آن گاه امام، امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام در جمع نمازگذاران حضور یافت و بعد از اقامه نماز، ضمن ایراد خطبه اي
اظهار داشت: شنیده ام عدّه اي از افراد، در مساجد ما و در صفوف مؤمنین مشارکت ندارند و با ما به نماز جماعت حاضر نمی
شوند. از این به بعد، کسی حقّ ندارد با آن ها هم غذا و همنشین و هم سخن گردد. و همچنین کسی حقّ ندارد با ایشان پیمان
زناشوئی ببندد و یا به ایشان کمک نماید، تا مادامی که آنان نیز همانند دیگران در جمع مسلمین حضور یابند و در نماز جماعت
شرکت کنند. سپس آن حضرت افزود: چه بسا ممکن است دستور دهم که خانه هاي چنین افرادي را بر سرشان تخریب کرده و
آتش زنند و بسوزانند، مگر آن که از این عملشان دست بردارند و به درگاه الهی توبه نمایند. امام جعفر صادق علیه السلام در ادامه
افزود: مؤمنین به وظیفه خود که امیرالمؤمنین علیّ صلوات اللّه علیه مشخّص نموده بود عمل کردند و با افراد متخلّف ترك معاشرت
و معامله نمودند، تا آن که بالا خره، آن ها از عمل خود پشیمان شده؛ و همراه دیگر نمازگذاران در مساجد؛ و نماز جماعت شرکت
. 1) امالی شیخ طوسی: ج 2، ص 308 ) ***** .( کردند.( 1
صفحه 29 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
برخورد امام با شیر
حارث همدان، که یکی از اصحاب با وفاي امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام است، گوید: روزي به همراه آن حضرت در بیرون یکی از
محلّه هاي شهر کوفه قدم می زدیم که ناگهان شیري درّنده از دور نمایان شد و جلو آمد، پس ما راه را براي حرکت آن شیر باز
کردیم. وقتی آن شیر نزدیک ما رسید، خود را در مقابل حضرت امیر علیه السلام خاضعانه روي زمین انداخت، در این هنگام
حضرت علیّ علیه السلام خطاب به شیر کرد و فرمود: برگرد، حقّ ورود به شهر کوفه را نداري، همچنین پیام مرا به دیگر حیوانات
درّنده نیز می رسانی که آنان هم حقّ ورود به این شهر را ندارند؛ و چنانچه بر خلاف دستور من عمل نمائید، خودم در بین شما
حکم خواهم کرد. حارث همدانی گوید: تا زمانی که امام علیّ بن ابی طالب علیه السلام زنده بود، هیچ درّنده اي نزدیک شهر
کوفه نمی آمد. موقعی که حضرت به شهادت رسید، زیاد بن أبیه، استاندار کوفه شد؛ و در آن موقع درّندگان از هر سو وارد کوفه
(1) ***** .( و باغستان هاي آن شهر می شدند و ضمن این که خسارت وارد می کردند، به مردم هم، نیز حمله می کردند.( 1
. شجره طوبی: ص 33 ، مجلس 12 ، هدایۀ الکبري: ص 152 ، ص 2
قضاوت در ضمانت الاغ یا گاو نر
مرحوم شیخ طوسی در کتاب خود آورده است: حضرت صادق آل محمّد به نقل از پدر بزرگوارش امام محمّد باقر صلوات اللّه
علیهم حکایت کند: در زمان حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله قضیّه اي مهمّ اتّفاق افتاد؛ و آن این بود که گاو نري، یک الاغ را
کشت؛ صاحبان آن دو حیوان جهت تعیین خسارت به حضور پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله آمدند در موقعی که آن حضرت در
جمع گروهی از اصحاب و انصار نشسته بود. پس از عرض سلام، اجازه سخن خواستند و چون آن بزرگوار اجازه فرمود، شاکی و
متشاکی، ادّعا و شکایت خود را مطرح کردند؛ و حضرت رسول پس از شنیدن سخنان آن دو نفر، خطاب به ابوبکر نمود و فرمود:
بین ایشان قضاوت و تعیین خسارت کن. ابوبکر عرض کرد: یا رسول اللّه! حیوانی، حیوان دیگري را کشته است، خسارتی ندارد.
پس از آن قضاوت را به عمر پیشنهاد نمود و او نیز مانند ابوبکر پاسخ داد. آن گاه خطاب به علیّ بن ابی طالب نمود و فرمود: یا
علیّ! تو بین آن ها قضاوت نما. لذا امیرالمؤمنین علیّ صلوات اللّه علیه اظهار داشت: مانعی ندارد و افزود: چنانچه گاو نر در طویله یا
چراگاه الاغ وارد شده و آن را کشته است؛ پس صاحب گاو ضامن است و باید خسارت الاغ را بپردازد. ولی چنانچه الاغ در طویله
یا چراگاه گاو، وارد گردیده است و توسّط گاو کشته شده، هیچ ضمانتی بر کسی نیست. در این هنگام، حضرت رسول صلّی اللّه
علیه و آله دست هاي مبارك خود را به آسمان بلند نمود و چنین اظهار داشت: حمد و ستایش بی حدّ، خداوندي را که بعد از من
1) تهذیب الا ) ***** .( شخصی را جهت امامت و خلافت برگزید، که همانند پیغمبران علیهم السلام حکم و قضاوت می نماید.( 1
. حکام: ج 10 ، ص 229 ، ح 34
اهمیت عیادت از مریض مخالف
محدّثین و مورّخین در کتاب هاي مختلفی آورده اند: پس از رحلت حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله، یاران حضرت امیرالمؤمنین
علیّ علیه السلام نزد زید بن ارقم که یکی از اصحاب رسول خدا صلوات اللّه علیه بود و در جریان غدیر خم نیز حضور داشت
آمدند و از او گواهی خواستند؛ ولی چون او از طرف حکومت براي خود احتمال خطر می داد از بیان حقیقت و جریان غدیر
خودداري کرد. بعد از گذشت مدّتی، همین شخص مریض شد و در بستر بیماري افتاد، وقتی امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام شنید که
زید بن أرقم مریض حال است به عیادت و دیدار او آمد. همین که زید بن ارقم چشمش به جمال نورانی حضرت افتاد، گفت:
صفحه 30 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
مرحبا به امیر مؤمنان، که از من عیادت می نماید، با این که وي ما را قبول ندارد و از ما دلگیر و آزرده خاطر می باشد. امام علیّ
علیه السلام فرمود:اي زید! آن ناراحتی که براي ما به وجود آوردي هرگز مانع آن نمی شود که ما شرط انسانیّت و حقّ دوستی را
فراموش نموده؛ و تو را در حال بیماري عیادت نکنیم. و پس از آن افزود: هرکس مریضی را براي رضاي خداوند عیادت کند، تا
هنگامی که در کنار مریض نشسته باشد، در سایه رحمت و لطف الهی خداوند قرار خواهد داشت. و چون بخواهد برخیزد که از نزد
مریض بیرون رود، خداوند متعال هفتاد هزار ملک را مأمور می نماید تا براي او درود و تحیّت فرستند؛ و مشمول رحمت الهی قرار
.( می گیرد. سپس افزود: اي زید! من دوست داشتم که چنین فضیلتی شامل حالم گردد؛ و به همین جهت از تو عیادت کردم.( 1
. 1) مستدرك الوسائل: ج 2، ح 3، دعائم الا سلام: ج 1، ص 218 ، بحارالانوار: ج 81 ، ص 228 ، ح 41 ) *****
تحویل وصایاي نبوّت و امامت
چون آخرین روزهاي عمر پر برکت امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام فرا رسید، وصایا و کُتُب امامت را تحویل فرزندش
امام حسن مجتبی علیه السلام داد و او را به عنوان وصیّ و جانشین خود معرّفی نمود. و دیگر فرزندش حسین علیه السلام با محمّد
حنفیّه و سایر فرزندان و دوستان و سران شیعه را بر این وصیّت شاهد گرفت. و هنگامی که آن حضرت خواست کُتُب و سِلاح و
دیگر وصایاي امامت را به امام حسن مجتبی علیه السلام تحویل دهد، فرمود: اي فرزندم! رسول خدا مرا دستور داده است تا وصایا و
آنچه را که تحویل من داده بود، نزد تو قرار دهم. و همچنین حضرت رسول صلوات اللّه علیه فرمود: به تو بگویم که تو نیز در
آخرین لحظات عمرت، باید این وصایاي امامت را، به برادرت حسین واگذار نمائی. پس از آن امام علیّ صلوات اللّه علیه فرزندش
حسین علیه السلام را مورد خطاب قرار داد و فرمود: رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله فرموده است که تو نیز بایستی در آخرین
لحظات عمرت آن ها را به فرزندت امام سجّاد علیه السلام تحویل دهی. و سپس دست علیّ بن الحسین زین العابدین علیه السلام را
که کودکی خردسال بود گرفت؛ و فرمود: جدّت رسول اللّه امر فرموده است که تو هم این وصایا را به فرزندت، محمّد بن علیّ باقر
العلوم بسپاري، و سلام رسول خدا و همچنین سلام مرا به او برسان. و آن گاه پس از این سخنان، دو مرتبه امام حسن مجتبی علیه
السلام را مورد خطاب قرار داد؛ و فرمود: و تو اي حسن! ولیّ امر مسلمین بعد از من می باشی، و نیز ولیّ خون من خواهی بود. لذا
اگر خواسته باشی، می توانی قاتل مرا عفو نمائی و یا این که او را قصاص کنی، لیکن اگر خواستی قصاص نمائی متوجّه باش که
تنها یک ضربت شمشیر، به جاي آن یک ضربتی که بر من وارد ساخت، بر او وارد کنی. و هنگامی که او ابن ملجم را کشتی،
1) اصول کافی: ج 1، ص ) ***** .( جسدش را در کناسه کوفه که یکی از وادي هاي دوزخ می باشد زیر خاك پنهانش کن.( 1
297 ، ح 1 و 5 و 7، بحارالانوار: ج 34 ، ص 322 ، به نقل از سلیم بن قیس، با تفاوتی جزئی.
علّت قتل و ترور حضرت
پس از جریان جنگ صفّین و تحمیل ابو موسی أشعري براي حَکَمیّت؛ و بعد از به وقوع پیوستن جنگ نهروان با خوارج، سه نفر از
بزرگان خوارج که حضرت علیّ علیه السلام را تکفیر کرده بودند تصمیم گرفتند تا به عنوان خونخواهی، سه نفر از والیان و سران
حکومتی را ترور نمایند. یکی عبدالرّحمن بن ملجم مرادي بود که ترور امیرالمؤمنین، امام علیّ علیه السلام را در کوفه؛ و دیگري
بَرك بن عبدالله که او ترور معاویه را در شام؛ و سوّمین نفر عمر بن بکر، ترور عمرو بن عاص را در مدینه به عهده گرفت. و بعد از
آن که هر سه منافق هم قسم شدند که یا کشته شوند یا هدف شوم خود را به اجراء درآورند، هر کدام به سوي هدف مورد نظر
خود رهسپار شدند. و عبدالرّحمن پس از آن وارد کوفه شد، روزي در یکی از کوچه هاي کوفه زنی را به نام قُطّام که پدرش در
جنگ نهروان کشته شده بود ملاقات کرد. و چون قطّام زنی بسیار زیباروي و خوش اندام بود؛ و عبدالرّحمن نیز از قبل مذاکراتی با
صفحه 31 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
او براي خواستگاري کرده بود، پس شیفته جمال او گردید و نسبت به آن اظهار عشق و علاقه نمود؛ و سپس پیشنهاد ازدواج به قطّام
داد. قطّام در پاسخ گفت: در صورتی با پیشنهاد تو موافقت می کنم که سه هزار درهم و یک غلام مهریه ام قرار دهی، مشروط بر
آن که علیّ ابن ابی طالب را نیز به قتل برسانی. عبدالرّحمن براي امتحان قطّام گفت: دو شرط اوّل را می پذیرم؛ لیکن مرا از قتل
علیّ معاف دار. قطّ ام گفت: خیر، چون شرط سوّم از همه مهم تر است؛ و اگر می خواهی به کام و عشق خود برسی، بایستی حتما
انجام پذیرد. عبدالرّحمن وقتی چنین شنید، گفت: من به کوفه نیامده ام، مگر به همین منظور.( 1). پس از آن، قطّ ام هر ساعت خود
را به شکلی آرایش و زینت می کرد و در مقابل عبدالرّحمن به طنّازي و عشوه گري می پرداخت تا آن که او را بیش از پیش
دلباخته خود نماید. و چون آتش عشق و شهوت عبدالرّحمن شعله ور گشته و فزونی یافت؛ و نیز زمان موعود با هم پیمانانش فرا
رسید، آن ملعون شمشیري مسموم همراه خود برداشت؛ و سحرگاه به مسجد کوفه وارد گشت. و هنگامی که نماز صبح به امامت
حضرت علیّ علیه السلام شروع شد، عبدالرحمن پشت سر امام ایستاد؛ و هنگامی که سر از سجده برمی داشت ناگهان عبدالرّحمن
فُزْتُ » : فریادي کشید و با شمشیر بر فرق مقدّس آن امام مظلوم فرود آورد و گریخت. در همین لحظه امام علیه السلام اظهار داشت
یعنی؛ قَسَم به پروردگار کعبه، رستگار و سعادتمند شدم.( 2). بعد از آن، حضرت را با فرق شکافته و بدن خونین به « وَرَبِّ الْکَعْبَۀِ
منزل آوردند؛ و پزشکان بسیاري جهت معالجه آن حضرت آمدند، یکی از آنان پزشکی بود به نام أثیر بن عمرو سکونی، که بر
بالین حضرت وارد شد؛ و شروع به مداوا گردید. اطرافیان و اعضاء خانواده حضرت، اطراف بستر آن بزرگوار حلقه زده بودند و با
حالتی نگران چشم به پزشک دوخته که آیا چه می گوید؛ و نتیجه چه خواهد شد. پس از آن که پزشک نگاهی به جراحت آن
حضرت کرد، گفت: گوسفندي را ذبح نمائید و سفیدي جگر ریه آن را تا سرد نشده، سریع بیاورید. وقتی آن را آوردند، پزشک
رگ میان سفیدي را بیرون آورد و میان شکاف سر آن حضرت قرار داد؛ و لحظه اي درنگ نمود، در حالتی که تمامی افراد در
انتظار نتیجه، لحظه شماري می کردند. سپس شکاف سر را باز کرد و رگ را خارج نمود؛ با نگاهی به آن خطاب به حضرت کرد و
عرضه داشت: اي امیرالمؤمنین! اگر وصیّتی داري بفرما، چون متأسّفانه زخم شمشیر و زهر آن به مغز سر اصابت و سرایت کرده؛ و
راهی براي معالجه آن نیست.( 3). لذا حضرت به فرزندش امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: پسرم! اگر من خوب شدم، خودم
آنچه را که صلاح بدانم با عبدالرّحمن انجام می دهم. و چنانچه خوب نشدم و از دنیا رفتم، سعی کنید به او سخت نگیرید و در
(1) ***** .( قصاص تجاوز نکنید، چون او یک ضربت شمشیر زده است شما هم حقّ ندارید بیش از یک ضربت به او بزنید.( 4
3) حضرت چند نوع ) . داستان بسیار مفصّل است، مشروح آن را از کتب مربوطه بهره مند شوید. ( 2) أعیان الشّیعۀ: ج 1، ص 531
( وصیّت نمود که هر یک در جهت هاي مختلف بسیار مهمّ می باشد، علاقه مندان می توانند به کُتب مربوطه مراجعه نمایند. ( 4
. أعیان الشّیعۀ: ج 1، ص 532
در عزاي امام علی(ع)
ناله کن اي دل به عزاي علیّ گریه کن اي دیده براي علیّ کعبه ز کف داده چو مولود خویش گشته سیه پوش عزاي علیّ عُمْر علیّ،
عُمْره مقبوله بود هر قدمش سعی و صفاي علیّ دیده زمزم که پر از اشک شد یاد کند زمزمه هاي علیّ تیغ شقاوت، سر او را شکافت
کوفه بود، کوه مناي علیّ عالم امکان شده پر غلغله چون شده خاموش صداي علیّ نیست هم آغوش صبا بعد از این پیک ظفر بخش
لواي علیّ منبر و محراب کشد انتظار تا که زند بوسه به پاي علیّ ماه دگر در دل شب نشنود صوت مناجات و دعاي علیّ آه که
محروم شد امشب دگر چشم یتیمان ز لقاي علیّ مانده تهی سفره بیچارگان منتظر نان و غذاي علیّ واي! امیر دو سرا کشته شد خانه
1) از شاعر محترم آقاي حسان. ) ***** .( غم گشته سراي علیّ پیش حسین و حسن و زینبش خون چکد از فرق هماي علیّ( 1
صفحه 32 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
پنج درس آموزنده و ارزنده
مرحوم کفعمی روایت کرده است: روزي پیامبر خدا صلّی اللّه علیه و آله به حضرت علیّ علیه السلام فرمود: دیشب چه عملی انجام
داده اي؟ آن حضرت اظهار داشت: پیش از آن که بخوابم، هزار رکعت نماز به جا آوردم، حضرت رسول فرمود: چگونه؟! پاسخ
او ،« یَفْعَلُ اللّهُ ما یَشاءُ بِقُدْرَتِهِ، وَ یَحْکُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ » : داد: از شما شنیدم که فرمودي: هرکس هنگام خوابیدن سه مرتبه بگوید
2 یکی از شاعران زمان .( همانند کسی باشد که هزار رکعت نماز خوانده است. حضرت رسول فرمود: راست گفتی، چنین است.( 1
امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام به نام نجاشی در ماه مبارك رمضان، آشکارا شراب خمر آشامید؛ پس او را نزد امام علیّ علیه السلام
آوردند. حضرت دستور داد تا او را صد ضربه شلّاق زدند و سپس او را به حکم آن بزرگوار زندانی نمودند؛ و چون فرداي آن روز
شد، وي را از زندان بیرون آوردند و هشتاد شلّاق دیگر بر او زدند. نجاشی اعتراض کرد: چرا زندان و هشتاد شلاق اضافی زدید؟
3 امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه .( حضرت فرمود: چون حرمت ماه رمضان را شکستی و علنی با حرام روزه خواري کردي.( 2
حکایت فرماید: روزي امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصی که محکوم به حدّ
شلّاق بود، هشتاد ضربه شلّاق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصّبانی بود؛ سه شلّاق، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت. حضرت
4 عبداللّه بن عبّاس حکایت کند: شخصی .( امیرالمؤمنین علیّ علیه السلام شلّاق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلّاق بر او زد.( 3
به محضر امام علیّ صلوات اللّه علیه وارد شد و پیرامون انواع مخلوقات از آن حضرت سؤال کرد؟ امام علیه السلام در پاسخ چنین
فرمود: خداوند یک هزار و دویست نوع مخلوق در عمق دریاها و اقیانوس ها؛ و به همان مقدار نیز انواع مختلفی از مخلوقات بر
روي زمین آفریده است. سپس افزود: و تمامی انسان ها جز طائفه یأجوج و مأجوج همه از نسل حضرت آدم علیه السلام هستند، که
5 روزي حضرت امیرالمؤمنین امام علیّ صلوات اللّه علیه از جلوي مغازه قصّابی که .( البتّه به هفتاد شکل و رنگ آفریده شده اند.( 4
داراي گوشت هاي خوبی بود عبور نمود، همین که چشم قصّاب به آن حضرت افتاد، عرضه داشت: یا امیرالمؤمنین! گوشت خوب و
مناسبی دارم، مقداري از آن را براي منزل خریداري نمائید. امام علیّ علیه السلام فرمود: پول همراه خود ندارم، ق ّ ص اب گفت:
مشکلی نیست، من بابت پول آن صبر می کنم؛ و هر موقع توانستی پولش را بیاور. حضرت فرمود: خیر، من نسبت به خرید گوشت
(1) ***** .( صبر می نمایم؛ و نسیه نمی خرم، و بدون آن که گوشت خریداري نماید به حرکت خود ادامه داد و رفت.( 5
. 3) تهذیب الا حکام: ج 10 ، ص 27 ، ح 11 ) . 2) تهذیب الا حکام: ج 10 ، ص 94 ، ح 19 ) . مستدرك الوسائل: ج 5، ص 49 ، ح 21
. 5) ارشاد القلوب دیلمی: ص 119 ) . 4) کافی: ج 8، ص 185 ، ح 274 )
علی(ع) امام ناشناخته
نظر به بندگان اگر، ز مرحمت خدا کند قسم به ذات کبریا، ز یُمن مرتضی کند خدا چو هست رهنمون، مگر دگر چرا و چون که او
کند هر آنچه را که حکمت، اقتضا کند ز قدرت یداللّهی، کسی ندارد آگهی وسیله اش بود علیّ، خدا هر آنچه را کند به جنگ
بدر و نهروان، علیّ است یکّه قهرمان نِگَر که دست حقّ عیان، قتال أشقیا کند به روي دوش مصطفی، نهد چو پاي مرتضی نگر به
بت شکستنش، که در جهان صدا کند به رزم خندق و اُحد، به قتل عمرو و عبدود خدا بدستِ دست خود، لواي حقّ به پا کند چو
افضل از عبادت خلایق است ضربتش علیّ تواند این عمل، شفیع ما سوي کند به پیشگاه کردگار، ز بس که دارد اعتبار دیون جمله
بندگان، تواند او أدا کند نماز بی ولاي او عبادتی است بی وضو به منکر علیّ بگو، نماز خود قضا کند هر آن که نیست مایلش، جفا
نموده با دلش بگو دل مریض خود، به عشق او شفا کند علیّ است آن که تا سحر، سرشک ریزد از بصر پی سعادت بشر، ز سوز دل
دعا کند علیّ أنیس عاشقان، علیّ پناه بی کسان علیّ امیر مؤمنان، که مدح او خدا کند پس از شهادت نبیّ، که را سزد به جز علیّ
صفحه 33 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
که تا به حشر آدمی، به کارش اقتداء کند قسیم نار و جنّتش، ترازوي محبّتش که مؤمنان خویش را، ز کافران جدا کند گهی به
مَسند قضا، گهی به صحنه غزا گهی به جاي مصطفی، که جان خود فدا کند علیّ است فرد و بی نظیر، علیّ مجیر و دستگیر که نام
دلگشاي او، گره ز کار وا کند ز کار قهرمانیش، پر است زندگانیش نگین پادشاهیش، به سائلی عطا کند امیر کشور عرب، ثناکنان،
.( دعا به لب برد طعام نیمه شب، عطا به بینوا کند ز کوي شاه اولیاء، که مهر اوست کیمیا کجا روي بیا بیا، که دردها دوا کند( 1
1) از شاعر محترم آقاي حسان. ) *****
چهل حدیث گهربار منتخب
-1 قالَ الاْ مامُ علیّ بن أبی طالِب، أمیرُ الْمُؤْمِنینَ صَ لَواتُ اللّهِ وَسَلامُهُ عَلَیْهِ: إغْتَنِمُوا الدُّعاءَ عِنْدَ خَمْسَۀِ مَواطِنَ: عِنْدَ قِرائَۀِ الْقُرْآنِ، وَ عِنْدَ
الاْ ذانِ، وَ عِنْدَ نُزُولِ الْغَیْثِ، وَ عِنْدَ الْتِقاءِ ال َ ص فَّیْنِ لِلشَّهادَةِ، وَ عِنْدَ دَعْوَةِ الْمَظْلُومِ، فَاِنَّهُ لَیْسَ لَها حِجابٌ دوُنَ الْعَرْشِ.( 1). ترجمه: فرمود:
پنج موقع را براي دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید: موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد- فی
سبیل اللّه- موقع ناراحتی و آه کشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعی براي استجابت دعا نیست. 2- قالَ علیه السلام: اَلْعِلْمُ وِراثَۀٌ
.( کَریمَ ۀٌ، وَ الاْ دَبُ حُلَلٌ حِسانٌ، وَ الْفِکْرَةُ مِرآةٌ صافِیَۀٌ، وَ الاْ عْتِذارُ مُنْذِرٌ ناصِ حٌ، وَ کَفی بِکَ أَدَباً تَرْکُکَ ما کَرِهْتَهُ مِنْ غَیْرِكَ.( 2
ترجمه: فرمود: علم؛ ارثیه اي با ارزش، و ادب؛ زیوري نیکو، و اندیشه؛ آئینه اي صاف، و پوزش خواستن؛ هشدار دهنده اي دلسوز
خواهد بود. و براي با أدب بودنت همین بس که آنچه براي خود دوست نداري، در حقّ دیگران روا نداشته باشی. 3- قالَ علیه
السلام: اَلْحَقُّ جَدیدٌ وَ إنْ طالَتِ الاْ یّامُ، وَ الْباطِلُ مَخْذُولٌ وَ إنْ نَصَرَهُ أقْوامٌ.( 3). ترجمه: فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات جدید و
تازه است گر چه مدّتی بر آن گذشته باشد. و باطل همیشه پست و بی أساس است گر چه افراد بسیاري از آن حمایت کنند. 4- قالَ
.( علیه السلام: اَلدُّنْیا تُطْلَبُ لِثَلاثَۀِ أشْیاء: اَلْغِنی، وَ الْعِزِّ، وَ الرّاحَ ۀِ، فَمَنْ زَهِدَ فیها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنی، وَ مَنْ قَلَّ سَ عْیُهُ إسْتَراحَ.( 4
ترجمه: فرمود: دنیا و اموال آن، براي سه هدف دنبال می شود: بی نیازي، عزّت و شوکت، آسایش و آسوده بودن. هر که زاهد
باشد؛ عزیز و با شخصیّت است، هر که قانع باشد؛ بی نیاز و غنی گردد، هر که کمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد؛ همیشه
آسوده و در آسایش است. 5- قالَ علیه السلام: لَوْ لَا الدّینُ وَ التُّقی، لَکُنْتُ أدْهَی الْعَرَبِ.( 5). ترجمه: فرمود: چنانچه دین داري و
تقواي الهی نمی بود، هر آینه سیاستمدارترین افراد بودم- ولی دین و تقوا مانع سیاست بازي می شود-. 6- قالَ علیه السلام: اَلْمُلُوكُ
حُکّ امٌ عَلَی النّاسِ، وَ الْعِلْمُ حاکِمٌ عَلَیْهِمْ، وَ حَسْبُکَ مِنَ الْعِلْمِ أنْ تَخْشَ ی اللّهَ، وَ حَسْبُکَ مِنَ الْجَهْلِ أنْ تَعْجِبَ بِعِلْمِکَ.( 6). ترجمه:
فرمود: ملوك بر مردم حاکم هستند و علم بر تمامی ایشان حاکم خواهد بود، تو را در علم کافی است که از خداوند ترسناك باشی؛
و به دانش و علم خود بالیدن، بهترین نشانه نادانی است. 7- قالَ علیه السلام: ما مِنْ یَوْمٍ یَمُرُّ عَلَی ابْنِ آدَمٍ إلاّ قالَ لَهُ ذلِکَ الْیَوْمُ: یَابْنَ
.( آدَم أنَا یَوُمٌ جَدیدٌ وَ أناَ عَلَیْکَ شَ هیدٌ. فَقُلْ فیَّ خَیْراً، وَ اعْمَلْ فیَّ خَیْرَا، أشْهَدُ لَکَ بِهِ فِی الْقِیامَۀِ، فَإ نَّکَ لَنْ تَرانی بَعْدَهُ أبَداً.( 7
ترجمه: فرمود: هر روزي که بر انسان وارد شود، گوید: من روز جدیدي هستم، من بر اعمال و گفتار تو شاهد می باشم. سعی کن
سخن خوب و مفید بگوئی، کار خوب و نیک انجام دهی. من در روز قیامت شاهد اعمال و گفتار تو خواهم بود. و بدان امروز که
پایان یابد دیگر مرا نخواهی دید و قابل جبران نیست. 8- قالَ علیه السلام: فِی الْمَرَضِ یُصیبُ الصَبیَّ، کَفّارَةٌ لِوالِدَیْهِ.( 8). ترجمه:
فرمود: مریضی کودك، کفّاره گناهان پدر و مادرش می باشد. 9- قالَ علیه السلام: الزَّبیبُ یَشُدُّ الْقَلْبِ، وَ یُذْهِبُ بِالْمَرَضِ، وَ یُطْفِیء الْحَرارَةَ، وَ یُطیِّبُ النَّفْسَ.( 9). ترجمه: فرمود: خوردن مویز- کشمش سیاه- قلب را تقویت، مرض ها را برطرف، و حرارت بدن را
خاموش، و روان را پاك می گرداند. 10 - قالَ علیه السلام: أطْعِمُوا صِبْیانَکُمُ الرُّمانَ، فَإ نَّهُ اَسْرَعُ لاِ لْسِنَتِهِمْ.( 10 ). ترجمه: فرمود: به
کودکان خود أنار بخورانید تا زبانشان بهتر و زودتر باز شود. 11 - قالَ علیه السلام: أطْرِقُوا أهالیکُمْ فی کُلِّ لَیْلَۀِ جُمْعَۀٍ بِشَ یْءٍ مِنَ
الْفاکِهَۀِ، کَیْ یَفْرَحُوا بِالْجُمْعَۀِ.( 11 ). ترجمه: فرمود: در هر شب جمعه همراه با مقداري میوه- یا شیرینی،...- بر اهل منزل و خانواده
صفحه 34 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
خود وارد شوید تا موجب شادمانی آن ها در جمعه گردد. 12 - قالَ علیه السلام: کُلُوا ما یَسْقُطُ مِنَ الْخوانِ فَإنَّهُ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داءٍ بِإ
ذْنِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، لِمَنْ اَرادَ أنْ یَسْتَشْفِیَ بِهِ.( 12 ). ترجمه: فرمود: آنچه اطراف ظرف غذا و سفره می ریزد جمع کنید و بخورید، که
همانا هرکس آن ها را به قصد شفا میل نماید، به اذن حق تعالی شفاي تمام دردهاي او خواهد شد. 13 - قالَ علیه السلام: لا ینبغی
للعبد ان یثق بخصلتین: العافیۀ و الغنی، بَیْنا تَراهُ مُعافاً اِذْ سَقُمَ، وَ بَیْنا تَراهُ غنیّاً إذِ افْتَقَرَ.( 13 ). ترجمه: فرمود: سزاوار نیست که بنده خدا،
در دوران زندگی به دو خصوصیّت اعتماد کند و به آن دلبسته باشد: یکی عافیت و تندرستی و دیگري ثروت و بی نیازي است.
زیرا چه بسا در حال صحّت و سلامتی می باشد ولی ناگهان انواع مریضی ها بر او عارض می گردد و یا آن که در موقعیّت و
امکانات خوبی است، ناگهان فقیر و بیچاره می شود،- پس بدانیم که دنیا و تمام امکانات آن بی ارزش و بی وفا خواهد بود و تنها
عمل صالح مفید و سودبخش می باشد-. 14 - قالَ علیه السلام: لِلْمُرائی ثَلاثُ عَلاماتٍ: یَکْسِلُ إذا کانَ وَحْدَهُ، وَ یَنْشطُ إذا کانَ فِی
النّاسِ، وَ یَزیدُ فِی الْعَمَلِ إذا أُثْنِیَ عَلَیْهِ، وَ یَنْقُصُ إذا ذُمَّ.( 14 ). ترجمه: فرمود: براي ریاکار سه نشانه است: در تنهائی کسل و بی حال،
در بین مردم سرحال و با نشاط می باشد. هنگامی که او را تمجید و تعریف کنند خوب و زیاد کار می کند و اگر انتقاد شود سُستی
و کم کاري می کند. 15 - قالَ علیه السلام: اَوْحَی اللّهُ تَبارَكَ وَ تَعالی إلی نَبیٍّ مِنَ الاْ نْبیاءِ: قُلْ لِقَوْمِکَ لا یَلْبِسُوا لِباسَ أعْدائی، وَ لا
یَطْعَمُوا مَطاعِمَ أعْدائی، وَ لایَتَشَ کَّلُوا بِمَش اکِلِ أعْدائی، فَیَکُونُوا أعْدائی.( 15 ). ترجمه: فرمود: خداوند تبارك و تعالی بر یکی از
پیامبرانش وحی فرستاد: به امّت خود بگو: لباس دشمنان مرا نپوشند و غذاي دشمنان مرا میل نکنند و هم شکل دشمنان من نگردند،
وگرنه ایشان هم دشمن من خواهند بود. 16 - قالَ علیه السلام: اَلْعُقُولُ أئِمَّۀُ الا فْکارِ، وَ الاْ فْکارُ أئِمَّۀُ الْقُلُوبِ، وَ الْقُلُوبُ أئِمَّۀُ الْحَواسِّ،
وَ الْحَواسُّ أئِمَّۀُ الاْ عْضاءِ.( 16 ). ترجمه: فرمود: عقل هر انسانی پیشواي فکر و اندیشه اوست؛ و فکر پیشواي قلب و درون او خواهد
بود؛ و قلب پیشواي حوّاس پنج گانه می باشد، و حوّاس پیشواي تمامی اعضاء و جوارح است. 17 - قالَ علیه السلام: تَفَضَّلْ عَلی مَنْ
شِئْتَ فَأنْتَ أمیرُهُ، وَ اسْتَغِْنِ عَمَّنْ شِئْتَ فَأنْتَ نَظیرُهُ، وَ افْتَقِرْ إلی مَنْ شِئْتَ فَأنْتَ أسیرُهُ.( 17 ). ترجمه: فرمود: بر هر که خواهی نیکی و
احسان نما، تا رئیس و سرور او گردي؛ و از هر که خواهی بی نیازي جوي تا همانند او باشی. و خود را نیازمند هر که خواهی بدان-
و از او تقاضاي کمک نما- تا اسیر او گردي. 18 - قالَ علیه السلام: أعَزُّ الْعِزِّ الْعِلْمُ، لاِ نَّ بِهِ مَعْرِفَۀُ الْمَعادِ وَ الْمَعاشِ، وَ أذَلُّ الذُّلِّ
الْجَهْلُ، لاِنَّ صاحِبَهُ أصَمُّ، أبْکَمٌ، أعْمی، حَیْرانٌ.( 18 ). ترجمه: فرمود: عزیزترین عزّت ها علم و کمال است، براي این که شناخت معاد
و تأمین معاشِ انسان، به وسیله آن انجام می پذیرد. و پست ترین ذلّت ها جهل و نادانی است، زیرا که صاحبش همیشه در کري و
لالی و کوري می باشد و در تمام امور سرگردان خواهد بود. 19 - قالَ علیه السلام: جُلُوسُ ساعَۀٍ عِنْدَ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَی اللّهِ مِنْ عِبادَةِ
ألْفِ سَنَۀٍ، وَ النَّظَرُ إلَی الْعالِمِ أحَبُّ إلَی اللّهِ مِنْ إعْتِکافِ سَنَۀٍ فی بَیْتِ اللّهِ، وَ زیارَةُ الْعُلَماءِ أحَبُّ إلَی اللّهِ تَعالی مِنْ سَبْعینَ طَوافاً حَوْلَ
الْبَیْتِ، وَ أفْ َ ض لُ مِنْ سَبْعینَ حَجَّۀٍ وَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ مَقْبُولَۀٍ، وَ رَفَعَ اللّهُ تَعالی لَهُ سَبْعینَ دَرَجَ ۀً، وَ أنْزَلَ اللّهُ عَلَیْهِ الرَّحْمَ ۀَ، وَ شَ هِدَتْ لَهُ
الْمَلائِکَۀُ: أنَّ الْجَنَّۀَ وَ جَبَتْ لَهُ.( 19 ). ترجمه: فرمود: یک ساعت در محضر علماء نشستن- که انسان را به مبداء و معاد آشنا سازند- از
هزار سال عبادت نزد خداوند محبوب تر خواهد بود. توجّه و نگاه به عالِم از إعتکاف و یک سال عبادت- مستحبّی- در خانه خدا
بهتر است. زیارت و دیدار علماء، نزد خداوند از هفتاد مرتبه طواف اطراف کعبه محبوب تر خواهد بود، و نیز افضل از هفتاد حجّ و
عمره قبول شده می باشد. همچنین خداوند او را هفتاد مرحله ترفیعِ درجه می دهد و رحمت و برکت خود را بر او نازل می گرداند،
و ملائکه شهادت می دهند به این که او اهل بهشت است. 20 - قالَ علیه السلام: یَابْنَ آدَم، لاتَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذي لَمْ یَأتِکَ عَلی
یَوْمِکَ الَّذي أنْتَ فیهِ، فَإنْ یَکُنْ بَقِیَ مِنْ أجَلِکَ، فَإنَّ اللّهَ فیهِ یَرْزُقُکَ.( 20 ). ترجمه: فرمود: اي فرزند آدم، غُصّه رزق و آذوقه آن
روزي که در پیش داري و هنوز نیامده است نخور، زیرا چنانچه زنده بمانی و عمرت باقی باشد خداوند متعال روزيِ آن روز را هم
می رساند. 21 - قالَ علیه السلام: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ شُجاعَتُهُ عَلی قَدْرِ نَفَقَتِهِ، وَ صِداقَتُهُ عَلی قَدْرِ مُرُوَّتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلی قَدْرِ
غِیْرَتِهِ.( 21 ). ترجمه: فرمود: ارزش هر انسانی به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصی به مقدار گذشت و إحسان اوست،
صفحه 35 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
و درستکاري و صداقت او به قدر جوانمردي اوست، و پاکدامنی و عفّت هر فرد به اندازه غیرت او خواهد بود. 22 - قالَ علیه السلام:
مَنْ شَرِبَ مِنْ سُؤْرِ أخیهِ تَبَرُّکا بِهِ، خَلَقَ اللّهُ بَیْنَهُما مَلِکاً یَسْتَغْفِرُ لَهُما حَتّی تَقُومَ السّاعَۀُ.( 22 ). ترجمه: فرمود: کسی که دهن خورده
برادر مؤمنش را به عنوان تبرّك میل نماید، خداوند متعال ملکی را مأمور می گرداند تا براي آن دو نفر تا روز قیامت طلب آمرزش
و مغفرت نماید. 23 - قالَ علیه السلام: لاخَیْرَ فِی الدُّنْیا إلاّ لِرَجُلَیْنِ: رَجَلٌ یَزْدادُ فی کُلِّ یَوْمٍ إحْسانا، وَ رَجُلٌ یَتَدارَكُ ذَنْبَهُ بِالتَّوْبَۀِ، وَ
أنّی لَهُ بِالتَّوْبَۀِ، وَاللّه لَوْسَجَدَ حَتّی یَنْقَطِعَ عُنُقُهُ ما قَبِلَ اللّهُ مِنْهُ إلاّ بِوِلایَتِنا أهْلِ الْبَیْتِ.( 23 ). ترجمه: فرمود: خیر و خوبی در دنیا وجود
ندارد مگر براي دو دسته: دسته اوّل آنان که سعی نمایند در هر روز، نسبت به گذشته کار بهتري انجام دهند. دسته دوّم آنان که
نسبت به خطاها و گناهان گذشته خود پشیمان و سرافکنده گردند و توبه نمایند، و توبه کسی پذیرفته نیست مگر آن که با اعتقاد بر
ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت باشد. 24 - قالَ علیه السلام: عَجِبْتُ لاِ بْنِ آدَمٍ، أوَّلُهُ نُطْفَۀٌ، وَ آخِرُهُ جیفَۀٌ، وَ هُوَ قائِمٌ بَیْنَهُما وِعاءٌ
لِلْغائِطِ، ثُمَّ یَتَکَبَّرُ.( 24 ). ترجمه: فرمود: تعجبّ می کنم از کسی که اوّلش قطره اي آب ترش شده و عاقبتش لاشه اي متعفّن- بد بو-
خواهد بود و خود را ظرف فضولات قرار داده است، با این حال تکبّر و بزرگ منشی هم می نماید. 25 - قالَ علیه السلام: إیّاکُمْ وَ
الدَّیْن، فَإنَّهُ هَمُّ بِاللَّیْلِ وَ ذُلُّ بِالنَّهارِ.( 25 ). ترجمه: فرمود: از گرفتن نسیه و قرض، خود را برهانید، چون که سبب غم و اندوه شبانه و
ذلّت و خواري در روز خواهد گشت. 26 - قالَ علیه السلام: إنَّ الْعالِمَ الْکاتِمَ عِلْمَهُ یُبْعَثُ أنْتَنَ أهْلِ الْقِیامَۀِ، تَلْعَنُهُ کُلُّ دابَّۀٍ مِنْ دَوابِّ الاْ
رْضِ الصِّغارِ.( 26 ). ترجمه: فرمود: آن عالم و دانشمندي که علم خود را- در بیان حقایق- براي دیگران کتمان کند، روز قیامت با
بدترین بوها محشور می شود و مورد نفرت و نفرین تمام موجودات قرار می گیرد. 27 - قالَ علیه السلام: یا کُمَیْلُ، قُلِ الْحَقَّ عَلی کُلِّ
حالٍ، وَوادِدِ الْمُتَّقینَ، وَاهْجُرِ الفاسِقینَ، وَجانِبِ المُنافِقینَ، وَلاتُصاحِبِ الخائِنینَ.( 27 ). فرمود: در هر حالتی حقّ را بگو و مدافع آن
باش، دوستی و معاشرت با پرهیزگاران را ادامه ده، و از فاسقین و معصیت کاران کناره گیري کن، و از منافقان دوري و فرار کن، و
با خیانتکاران همراهی و هم نشینی منما. 28 - قالَ علیه السلام: فی وَصیَّتِهِ لِلْحَسَنِ علیه السلام: سَلْ عَنِ الرَّفیقِ قَبْلَ الطَّیقِ، وَعَنِ الْجارِ
قَبْلَ الدّارِ.( 28 ). ضمن سفارشی به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: پیش از آن که بخواهی مسافرت بروي، رفیق مناسب راه را
جویا باش، و پیش از آن که منزلی را تهیّه کنی همسایگان را بررسی کن که چگونه هستند. 29 - قالَ علیه السلام: اِعْجابُ الْمَرْءِ
بِنَفْسِهِ دَلیلٌ عَلی ضَ عْفِ عَقْلِهِ.( 29 ). فرمود: فخر کردن انسان به خودش، نشانه کم عقلی او می باشد. 30 - قالَ علیه السلام: أیُّهَا
النّاسُ، إِیّاکُمْ وُحُبَّ الدُّنْیا، فَإِنَّها رَأْسُ کُلِّ خَطیئَۀٍ، وَبابُ کُلِّ بَلیَّۀٍ، وَداعی کُلِّ رَزِیَّۀٍ.( 30 ). فرمود: اي گروه مردم، نسبت به محبّت و
علاقه به دنیا مواظب باشید، چون که علاقه و محبّت به دنیا اساس هر خطا و انحرافی است، و دروازه هر بلا و گرفتاري است، و
نزدیک کننده هر فتنه و آشوب؛ و نیز آورنده هر مصیبت و مشکلی است. 31 - قالَ علیه السلام: السُّکْرُ أرْبَعُ السُّکْراتِ: سُکْرُ الشَّرابِ،
وَسُکْرُ الْمالِ، وَسُکْرُ النَّوْمِ، وَسُکْرُ الْمُلْکِ.( 31 ). فرمود: مستی در چهار چیز است: مستی از شراب (و خمر)، مستی مال و ثروت،
مستی خواب، مستی ریاست و مقام. 32 - قالَ علیه السلام: أللِّسانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّیَ عَنْهُ عَقَرَ.( 32 ). فرمود: زبان، همچون درّنده اي است
که اگر آزاد باشد زخم و جراحت (سختی به جسم و ایمان) خواهد زد. 33 - قالَ علیه السلام: یَوْمُ الْمَظْلُومِ عَلَی الظّالِمِ أشَدُّ مِنْ یَوْمِ
- الظّالِمِ عَلَی الْمَظْلُومِ.( 33 ). فرمود: روز داد خواهی مظلوم بر علیه ظالم سخت تر است از روزي که ظالم ستم بر مظلوم می کند. 34
قالَ علیه السلام: فِی الْقُرْآنِ نَبَاءُ ما قَبْلَکُمْ، وَخَبَرُ ما بَعْدَکُمْ، وَحُکْمُ ما بَیْنِکُمْ.( 34 ). فرمود: قرآن احوال گذشتگان، و أخبار آینده را در
بردارد، و شرح وظایف شما را بیان کرده است. 35 - قالَ علیه السلام: نَزَلَ الْقُرْآنُ أثْلاثا، ثُلْثٌ فینا وَفی عَدُوِّنا، وَثُلْثٌ سُنَنٌ وَ أمْثالٌ،
وَثُلْثٌ فَرائِض وَأحْکامٌ.( 35 ). فرمود: نزول قرآن بر سه قسمت است: یک قسمت آن درباره اهل بیت عصمت و طهارت: و دشمنان و
مخالفان ایشان؛ و قسمت دیگر آن، اخلاقیّات و ضرب المثلها؛ و قسمت سوّم در بیان واجبات و احکام إلهی می باشد. 36 - قالَ علیه
السلام: ألْمُؤْمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فی تَعَبٍ، وَالنّاسُ مِنْهُ فی راحَۀٍ.( 36 ). فرمود: مؤمن آن کسی است که خود را به جهت رفاه مردم در زحمت
بیندازد و دیگران از او در أمنیت و آسایش باشند. 37 - قالَ علیه السلام: کَتَبَ اللّهُ الْجِهادَ عَلَی الرِّجالِ وَالنِّساءِ، فَجِهادُ الرَّجُلِ بَذْلُ مالِهِ
صفحه 36 از 40 www.Ghaemiyeh.com چهل داستان و چهل حدیث از امیر المؤمنین علی علیه السلام مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان
وَنَفْسِهِ حَتّی یُقْتَلَ فی سَبیلِ اللّه، وَجِهادُ الْمَرْئَۀِ أنْ تَصْبِرَ عَلی ماتَري مِنْ أذي زَوْجِها وَغِیْرَتِهِ.( 37 ). فرمود: خداوند جهاد را بر مردان و
زنان لازم دانسته است. پس جهاد مرد، آن است که از مال و جانش بگذرد تا جائی که در راه خدا کشته و شهید شود. و جهاد زن
آن است که در مقابل زحمات و صدمات شوهر و بر غیرت و جوانمردي او صبر نماید. 38 - قالَ علیه السلام: فی تَقَلُّبِ الاْ حْوالِ عُلِمَ
جَواهِرُ الرِّجالِ.( 38 ). فرمود: در تغییر و دگرگونی حالات و حوادث، فطرت و حقیقت اشخاص شناخته می شود. 39 - قالَ علیه
السلام: إنّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَلا حِسابَ، وَغَدا حِسابٌ وَلا عَمَل.( 39 ). فرمود: امروزه- در دنیا- زحمت و فعالیّت، بدون حساب است و
فرداي قیامت، حساب و بررسی اعمال و دریافت پاداش است. 40 - قالَ علیه السلام: إتَّقُوا مَعَاصِ یَ اللّهِ فِی الْخَلَواتِ فَإنَّ الشّاهِدَ هُوَ
الْحاکِم.( 40 ). فرمود: دوري و اجتناب کنید از معصیت هاي الهی، حتّی در پنهانی، پس به درستی که خداوند شاهد اعمال و نیّات
2) أمالی طوسی: ) . است؛ و نیز او حاکم و قاضی خواهد بود. ***** ( 1) أمالی صدوق: ص 97 ، بحارالانوار: ج 90 ، ص 343 ، ح 1
، 4) وافی: ج 4، ص 402 ) . 3) وسائل الشّیعۀ: ج 25 ، ص 434 ، ح 32292 ) . ج 1، ص 114 ح 29 ، بحارالانوار: ج 1، ص 169 ، ح 20
6) أمالی طوسی: ج 1، ص 55 ، بحارالانوار: ج ) . 5) أعیان الشّیعۀ: ج 1، ص 350 ، بحارالانوار: ج 41 ، ص 150 ، ضمن ح 40 ) . س 3
8) بحارالانوار: ج 5، ص 317 ، ح 16 ، به نقل از ) . 7) أمالی صدوق: ص 95 ، بحارالانوار: ج 68 ، ص 181 ، ح 35 ) . 2، ص 48 ، ح 7
، 10 ) أمالی طوسی: ج 1، ص 372 ) . ثواب الا عمال. ( 9) أمالی طوسی: ج 1، ص 372 ، بحارالانوار: ج 63 ، ص 152 ، ح 5
12 ) مستدرك الوسائل: ) . 11 ) عدّة الدّاعی: ص 85 ، ص 1، بحارالانوار: ج 101 ، ص 73 ، ح 24 ) . بحارالانوار: ج 63 ، ص 155 ، ح 5
14 ) محبّۀ البیضاء: ج 5، ص 144 ، تنبیه الخواطر: ) . 13 ) بحارالانوار: ج 69 ، ص 68 ، س 2، ضمن ح 28 ) . ج 16 ، ص 291 ، ح 19920
17 ) بحارالانوار: ج ) . 16 ) بحارالانوار: ج 1، ص 96 ، ح 40 ) . 15 ) مستدرك الوسائل: ج 3، ص 210 ، ح 3386 ) . ص 195 ، س 16
، 19 ) عدّة الدّاعی: ص 75 ، س 8، بحارالانوار: ج 1، ص 205 ) . 18 ) نزهۀ الناظر و تنبیه الخاطر حلوانی: ص 70 ، ح 65 ) . 70 ، ص 13
(22) . 21 ) نزهۀ الناظر و تنبیه الخاطر حلوانی: ص 46 ، ح 12 ) . 20 ) نزهۀ الناظر و تنبیه الخاطر حلوانی: ص 52 ، ح 26 ) . ح 33
(25) . 24 ) وسائل الشّیعۀ: ج 1، ص 334 ، ح 880 ) . 23 ) وسائل الشیعۀ: ج 16 ص 76 ح 5 ) . اختصاص شیخ مفید: ص 189 ، س 5
، 27 ) تحف العقول: ص 120 ) . 26 ) وسائل الشّیعۀ: ج 16 ، ص 270 ، ح 21539 ) . وسائل الشّیعۀ: ج 18 ، ص 316 ، ح 23750
، 29 ) اصول کافی: ج 1، ص 27 ) . 28 ) بحارالانوار: ج 76 ، ص 155 ، ح 36 ، و ص 229 ، ح 10 ) . بحارالانوار: ج 77 ، ص 271 ، ح 1
، 31 ) خصال: ج 2، ص 170 ) . 30 ) تحف العقول: ص 152 ، بحارالانوار: ج 78 ، ص 54 ، ح 97 ) . بحارالانوار: ج 1، ص 161 ، ح 15
33 ) شرح نهج البلاغه فیض الاسلام: ص ) . 32 ) شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 165 ) . بحارالانوار: ج 73 ، ص 142 ، ح 18
، 36 ) بحارالانوار: ج 75 ، ص 53 ) . 35 ) اصول کافی، ج 2، ص 627 ، ح 2 ) . 34 ) شرح نهج البلاغه فیض الاسلام: ص 1235 ) .1193
39 ) شرح نهج البلاغه ابن ) . 38 ) شرح نهج البلاغه فیض الا سلام: ص 1183 ) . 37 ) وسائل الشّیعۀ: ج 15 ، ص 23 ، ح 19934 ) . ح 10
. 40 ) شرح نهج البلاغه ابن عبده: ج 3، ص 324 ) . عبیده، ج 1، ك 41
 

آیا مایل به نظردهی می باشید؟

مانده : (1000) حرف
نمایش همه نظرات
300004444
qtv@irib.ir
021-27868000
کلیه حقوق این وب سایت به شبکه قرآن و معارف سیما تعلق دارد