تاریخ انتشار: شنبه 2 اسفند 1399
تعداد بازدید: 68979

متن و ترجمه سوره طه آیات 1 تا 70

در این پست متن و ترجمه سوره مبارکه طه آیات 1 تا 70 از جزء 16 قرآن کریم را مشاهده می کنید.

سوره 20 قرآن کریم

تعداد آیات : 135 

جزء 16

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

طه ﴿۱﴾

طه. (۱)

مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿۲﴾

ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه خود را به زحمت بيفكني. (۲)

إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشَى ﴿۳﴾

فقط آنرا براي يادآوري كساني كه (از خدا) ميترسند نازل ساختيم. (۳)

تَنْزِيلًا مِمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى ﴿۴﴾

اين قرآن از سوي كسي نازل شده كه خالق زمين و آسمانهاي بلند است. (۴)

الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴿۵﴾

او خداوندي است رحمن كه بر عرش مسلط است. (۵)

لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ﴿۶﴾

از آن اوست آنچه در آسمانها و زمين و ميان اين دو و در اعماق زمين وجود دارد. (۶)

وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ﴿۷﴾

اگر سخن آشكارا بگوئي (يا مخفي كني) او پنهانيها و حتي پنهانتر از آنرا نيز ميداند! (۷)

اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى ﴿۸﴾

او خداوندي است كه معبودي جز او نيست و براي او نامهاي نيك است. (۸)

وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى ﴿۹﴾

و آيا خبر موسي به تو رسيده است ؟ (۹)

إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿۱۰﴾

هنگامي كه آتشي (از دور) مشاهده كرد و به خانواده خود گفت اندكي مكث كنيد كه من آتشي ديدم شايد شعله‏ اي از آن را براي شما بياورم، يا به وسيله اين آتش راه را پيدا كنم. (۱۰)

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَى ﴿۱۱﴾

هنگامي كه نزد آتش آمد ندا داده شد كه اي موسي! (۱۱)

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿۱۲﴾

من پروردگار توام! كفشهايت را بيرون آر كه تو در سرزمين مقدس ‍ طوي هستي. (۱۲)

وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى ﴿۱۳﴾

و من تو را (براي مقام رسالت) انتخاب كردم، اكنون به آنچه بر تو وحي مي‏شود گوش فرا ده! (۱۳)

إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿۱۴﴾

من الله هستم، معبودي جز من نيست، مرا پرستش كن و نماز را براي ياد من به پادار. (۱۴)

إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿۱۵﴾

رستاخيز بطور قطع خواهد آمد من مي‏خواهم آن را پنهان كنم تا هر كس در برابر سعي و كوشش خود جزا ببيند. (۱۵)

فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿۱۶﴾

و هرگز نبايد افرادي كه ايمان به قيامت ندارند و از هوسهاي خويش پيروي كردند تو را از آن باز دارند كه هلاك خواهي شد. (۱۶)

وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى ﴿۱۷﴾

و چه چيز در دست راست توست اي موسي؟! (۱۷)

قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿۱۸﴾

گفت اين عصاي من است، بر آن تكيه مي‏كنم، برگ درختان را با آن براي گوسفندانم فرو مي‏ريزم، و نيازهاي ديگري را نيز با آن برطرف مي‏كنم. (۱۸)

قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى ﴿۱۹﴾

گفت اي موسي آنرا بيفكن! (۱۹)

فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى ﴿۲۰﴾

(موسي) آنرا افكند، ناگهان مار عظيمي شد و شروع به حركت كرد! (۲۰)

قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ﴿۲۱﴾

فرمود آنرا بگير و نترس ما آنرا به همان صورت اول باز مي‏گردانيم. (۲۱)

وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى ﴿۲۲﴾

و دست خود را در گريبانت فرو بر، تا سفيد و درخشنده بيعيب بيرون آيد، و اين معجزه ديگري است. (۲۲)

لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى ﴿۲۳﴾

مي خواهيم آيات بزرگ خود را به تو نشان دهيم. (۲۳)

اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۲۴﴾

برو به سوي فرعون كه او طغيان كرده است! (۲۴)

قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿۲۵﴾

عرض كرد پروردگارا سينه مرا گشاده دار. (۲۵)

وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿۲۶﴾

كار مرا بر من آسان گردان. (۲۶)

وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي ﴿۲۷﴾

و گره از زبانم بگشا. (۲۷)

يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿۲۸﴾

تا سخنان مرا بفهمند. (۲۸)

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي ﴿۲۹﴾

وزيري از خاندانم براي من قرار بده. (۲۹)

هَارُونَ أَخِي ﴿۳۰﴾

برادرم هارون را. (۳۰)

اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ﴿۳۱﴾

به وسيله او پشتم را محكم كن. (۳۱)

وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ﴿۳۲﴾

و او را در كار من شريك گردان. (۳۲)

كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا ﴿۳۳﴾

تا تو را بسيار تسبيح گوئيم. (۳۳)

وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿۳۴﴾

و تو را بسيار ياد كنيم. (۳۴)

إِنَّكَ كُنْتَ بِنَا بَصِيرًا ﴿۳۵﴾

چرا كه تو هميشه از حال ما آگاه بودهاي. (۳۵)

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى ﴿۳۶﴾

فرمود آنچه را خواستهاي به تو داده شد، اي موسي! (۳۶)

وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى ﴿۳۷﴾

و ما بار ديگر نيز تو را مشمول نعمت خود ساختيم. (۳۷)

إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى ﴿۳۸﴾

آن زمان كه به مادرت آنچه را لازم بود الهام كرديم. (۳۸)

أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِي وَعَدُوٌّ لَهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي ﴿۳۹﴾

كه او را در صندوقي بيفكن، و آن صندوق را به دريا بينداز، تا دريا آنرا به ساحل بيفكند، و دشمن من و دشمن او آنرا بگيرد و من محبتي از خودم بر تو افكندم، تا در برابر ديدگان (علم) من پرورش يابي. (۳۹)

إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَنْ يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى ﴿۴۰﴾

در آن هنگام كه خواهرت (در نزديكي كاخ فرعون) راه ميرفت و ميگفت آيا خانوادهاي را به شما نشان دهم كه اين نوزاد را كفالت مي‏كند (و دايه خوبي براي اوست) و به دنبال آن ما تو را به مادرت بازگردانديم تا چشمش به تو روشن شود، و غمگين نگردد، و تو كسي (از فرعونيان) را كشتي اما ما تو را از اندوه نجات داديم، پس از آن سالياني در ميان مردم مدين توقف نمودي و تو را بارها آزموديم سپس در زمان مقدر (براي فرمان رسالت) به اينجا آمدي. (۴۰)

وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ﴿۴۱﴾

و من تو را براي خودم پرورش دادم! (۴۱)

اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي ﴿۴۲﴾

تو و برادرت با آيات من به سوي فرعون برويد، و در ياد من كوتاهي نكنيد. (۴۲)

اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿۴۳﴾

به سوي فرعون برويد كه طغيان كرده است. (۴۳)

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ﴿۴۴﴾

اما به نرمي با او سخن بگوئيد شايد متذكر شود يا از (خدا) بترسد. (۴۴)

قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَنْ يَطْغَى ﴿۴۵﴾

(موسي و هارون) گفتند: پروردگارا! از اين مي‏ترسيم كه او بر ما پيشي بگيرد يا طغيان كند. (۴۵)

قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى ﴿۴۶﴾

فرمود نترسيد، من با شما هستم (همه چيز را) مي‏شنوم و مي‏بينم! (۴۶)

فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ﴿۴۷﴾

شما به سراغ او برويد و بگوئيد: ما فرستاده‏ هاي پروردگار توئيم، بني اسرائيل را با ما بفرست، و آنها را شكنجه و آزار مكن، ما آيت روشني از سوي پروردگارت براي تو آورده‏ ايم و سلام و درود بر آن كس ‍ باد كه از هدايت پيروي مي‏كند. (۴۷)

إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿۴۸﴾

(به او بگوئيد) به ما وحي شده كه عذاب بر كسي است كه (آيات الهي) را تكذيب كند و سرپيچي نمايد. (۴۸)

قَالَ فَمَنْ رَبُّكُمَا يَا مُوسَى ﴿۴۹﴾

(فرعون) گفت پروردگار شما كيست، اي موسي؟! (۴۹)

قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ﴿۵۰﴾

گفت: پروردگار ما كسي است كه به هر موجودي آنچه را لازمه آفرينش او بود داده، سپس رهبريش كرده است. (۵۰)

قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى ﴿۵۱﴾

گفت: پس تكليف پيشينيان ما چه خواهد شد؟ (۵۱)

قَالَ عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى ﴿۵۲﴾

گفت: آگاهي مربوط به آنها نزد پروردگار من در كتابي ثبت است پروردگار من هرگز گمراه نمي‏شود و فراموش نمي‏كند. (۵۲)

الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْ نَبَاتٍ شَتَّى ﴿۵۳﴾

همان خداوندي كه زمين را براي شما محل آسايش قرار داد، و راههائي در آن ايجاد كرد و از آسمان آبي فرستاد كه به وسيله آن انواع گوناگون گياهان مختلف را (از خاك تيره) برآورديم. (۵۳)

كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِأُولِي النُّهَى ﴿۵۴﴾

هم خودتان بخوريد و هم چهارپايانتان را در آن به چرا بريد كه در اين نشانه‏ هاي روشني است براي صاحبان عقل. (۵۴)

مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ﴿۵۵﴾

ما شما را از آن (خاك) آفريديم و در آن باز ميگردانيم و از آن نيز بار ديگر شما را بيرون مي‏آوريم. (۵۵)

وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى ﴿۵۶﴾

ما همه آيات خود را به او نشان داديم اما او تكذيب كرد و سر باز زد! (۵۶)

قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى ﴿۵۷﴾

گفت: اي موسي! آيا آمده‏ اي كه ما را از سرزمينمان با اين سحرت بيرون كني؟! (۵۷)

فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنْتَ مَكَانًا سُوًى ﴿۵۸﴾

ما هم قطعا سحري همانند آن براي تو خواهيم آورد، هم اكنون (تاريخش را تعيين كن و) ميعادي ميان ما و خودت قرار ده كه نه ما و نه تو از آن تخلف نكنيم، آنهم در مكاني كه نسبت به همه يكسان باشد! (۵۸)

قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَنْ يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ﴿۵۹﴾

گفت ميعاد ما و شما روز زينت (روز عيد) است، مشروط بر اينكه همه مردم هنگامي كه روز بالا مي‏آيد جمع شوند. (۵۹)

فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى ﴿۶۰﴾

فرعون آن مجلس را ترك گفت، و تمام مكر و فريب خود را جمع كرد، و سپس همه را (در روز موعود) آورد. (۶۰)

قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى ﴿۶۱﴾

موسي به آنها گفت: واي بر شما دروغ بر خدا نبنديد كه شما را با عذاب خود نابود مي‏سازد، و نوميدي و (شكست) از آن كسي است كه دروغ (بر خدا) ببندد. (۶۱)

فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى ﴿۶۲﴾

آنها در ميان خود در ادامه راهشان به نزاع برخاستند و مخفيانه و درگوشي با هم سخن گفتند. (۶۲)

قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَنْ يُخْرِجَاكُمْ مِنْ أَرْضِكُمْ بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى ﴿۶۳﴾

گفتند: اين دو مسلما ساحرند، مي‏خواهند شما را با سحرشان از سرزمينتان بيرون كنند، و آئين عالي شما را از بين ببرند! (۶۳)

فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى ﴿۶۴﴾

اكنون كه چنين است تمام نيرو و نقشه خود را جمع كنيد و در يك صف (به ميدان مبارزه) بيائيد، و رستگاري امروز از آن كسي است كه برتري خودش را اثبات كند! (۶۴)

قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَنْ تُلْقِيَ وَإِمَّا أَنْ نَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ﴿۶۵﴾

(ساحران) گفتند اي موسي آيا تو اول (عصاي خود را) مي‏افكني يا ما اول بيفكنيم؟! (۶۵)

قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى ﴿۶۶﴾

گفت: شما اول بيفكنيد، در اين هنگام طنابها و عصاهايشان بخاطر سحر آنها چنان به نظر مي‏رسيد كه حركت مي‏كنند! (۶۶)

فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُوسَى ﴿۶۷﴾

در اين هنگام موسي ترس خفيفي در دل احساس كرد. (۶۷)

قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلَى ﴿۶۸﴾

گفتيم: نترس تو مسلما (پيروز و) برتري! (۶۸)

وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ﴿۶۹﴾

و چيزي را كه در دست راست داري بيفكن، تمام آنچه را آنها ساخته‏ اند مي‏بلعد، چرا كه آن تنها مكر ساحر است، و ساحر هر كجا برود رستگار نخواهد شد. (۶۹)

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ﴿۷۰﴾

(موسي عصاي خود را افكند، و آنچه را كه آنها ساخته بودند بلعيد) ساحران همگي به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار موسي و هارون ايمان آورديم!! (۷۰)

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها

2024-02-27 03:31:46