تاریخ انتشار: چهارشنبه 11 خرداد 1401
تعداد بازدید: 40

یاد خدا 11 اردیبهشت 1401

قواعد قرآنی با حضور حجت الاسلام و المسلمین عظیمی (متن و صوت برنامه یاد خدا 11 اردیبهشت 1401)

بسم الله الرحمن الرحيم صیرفی:الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکرالله الا بذکرالله تطمئن قلوب اللهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن وافترضت علی عبادک فیه الصیام صل علی محمد وآل محمد وارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام اغفرلی تلک الذنوب العظام فانه لا یغفرها غیرک یا رحمن یا علام

کم کم غروب ماه خدا دیده می‌شود صد حیف از این بساط که برچیده می‌شود در این بهار رحمت غفران و مغفرت خوش بخت آن کسی است که بخشیده می‌شود

سلام خدا بر پیامبر رحمت و خاندان مطهر و پاکشان اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم سلام خدا بر امام مهدی عج الله تعالی فرجه شریف و سلام خدا به روی ماه شما مهمان های خوب ماه مبارک رمضان اهالی ارجمند یاد خدا خیلی خوش آمدید الحمدلله که توفیق داریم در این لحظات نورانی کنار شما باشیم و خدا را شکر که به یاد و ذکر خدا مشغول هستیم با افتخار محضر سرور ارجمندم استاد محترم تفسیر قرآن استاد سید محمد حسین عظیمی عزیز عرض سلام و ارادت و ادب دارم آقا سلام علیکم و رحمت الله خوش آمدید

استاد عظیمی: سلام علیکم ورحمت الله خدمت بینندگان عزیز هم سلام عرض می کنم آرزو می کنم که عبادات شما مورد قبول درگاه حضرت احدیت واقع شده باشد و ان‌شاءالله سربلند و سرافراز این ماه را پشت سر گذاشته باشند ان‌شاءالله

صیرفی: خدا حفظتان کند ممنون هستم از دعای خیر شما ان‌شاءالله در این لحظات و ساعات پایانی همه از این نعمات و این سفره بی نظیر بهره مند باشیم بی مقدمه و حتی بدون دیدن خلاصه جلسه قبل برای اینکه بتوانیم بیشتر زمان جلسه را محضر استاد استفاده کنیم حاج آقا قاعده تحویل و تبدیل را کامل برایمان بیان کردید ظاهرا فرمودید قاعده تکفير و تغفیر در قرآن کریم را می‌خواهید بفرمایید

استاد عظیمی: بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمین صل الله علی سیدنا محمد وآل طاهرین لاسیما بقیه الله اعظم فی الارضین روحی و ارواح العالمین له الفدا

در بیست جلسه گذشته تقریبا ما از دردی که همه انسان ها گرفتار او هستند سخن گفتیم بلا استثنا، گفتیم که انسان به مقتضای این که فقیر است و جاهل است و نمی‌داند و ضعیف است نمی‌تواند، پس می‌ترسد محزون است مایوس است مردد است متزلزل است مضطرب است افسرده است و این ویژگی ها که در همه انسان ها به مقتضای اصل اولی وجود دارد عامل اشتباهات، خطاها و معصیت های است که از انسان سر می‌زند ،همه گناه ها، همه اشتباهات چه کوچک چه بزرگ چه شخصی چه اجتماعی چه حق الله چه حق الناس به همین چند ویژگی برمی‌گردد انسانی که گناه می‌کند چون می‌ترسد چون محزون است چون ناامید است این ناامیدی و تردید ها و تزلزل ها و اضطراب ها است که انسان را به گناه کردن ترغیب می‌کند تشویق می‌کند و نتیجه همه حرف های که زدیم تا به امروز این شد که آن کس که بیشتر می‌ترسد گناه بزرگ تر می‌کند اگر یک انسانی پیدا شد به نام هیتلر که میلیون ها انسان را دربدر کرد و بیچاره کرد و از بین برد چون یک ترسوی بزرگ بود ترس از دست دادن،ترس نداشتن، می خواست که داشته باشد و به دست بیاورد می‌ترسید از این نداشتن ها

صیرفی: شاید به ظاهر همه فکر کنند او یک قلدر شجاع و نترس است و دقیقا برعکس

استاد عظیمی: هرجا ديديد که یک انسانی دارد خطا می‌کند اشتباه می کند معصیت می کند بدانید که می‌ترسد و هر اندازه معصیت او بزرگ تر باشد یعنی ترس او بیشتر است و برای اینکه جلوی این خطا ها و معصیت ها و اشتباه ها گرفته بشود باید این ترس و حزن و یاس و تردید و تزلزل و اضطراب ها درمان شود همه حرف ما در این بیست جلسه گذشته درمان این امراضی بود که دارد انسان را از بین می‌برد گفتیم که درمان فقط خدا است شما به خدا که رسیدید و متصل شوید خدا یک کارهایی انجام می‌دهد بعضی از این کارها تأمین، امنیت می‌دهد، تسکین،آرامش می‌دهد،تبشیر می کند آینده خوبی را پیش بینی می کند تحکیم و تثبیت می کند که مفصل قاعده تثبیت را گفتیم در ادامه قاعده تثبیت که انسان را از اضطراب و تردید و تزلزل خارج می کند *یثبت الله الذین بقول الثابت* دو مسئله مهم دیگر را هم که قرآن مطرح می‌کند گفتیم اما خیلی خلاصه و مختصر گفتیم به اندازه که مردم ببینند درمان درد چیست آن دو مسئله یکی تبدیل بود و بعدی مسئله تحریر بود که انسان را تبدیل می‌کند به موجود برتر و شخصیت ویژه که نترسد و محزون نباشد و دوم اینکه انسان را آزاد می کند آزادی رمز موفقيت و پیشرفت انسان است که مفصل درمورد تحریر و آزادی در چهار جلسه ثبت کردیم و چند بحثی در مورد آزادی باقی مانده است اما ما این بحث را ادامه نمی‌دهیم چون از بحث اصلی خارج می شویم که درمان درد چطور ممکن است مسئله بعدی و کار دیگری که حضرت ولی که ولی اولا خدا است و ثانیا ائمه اطهار حضرت رسول الله صل الله علیه و آله وسلم از مقام ولایت برخوردار هستند این ها برای انسان انجام می دهند بحث تکفير و تغفیر است غفران الهی و پوشش من نمی‌توانم الان قاعده تکفير را و قاعده تغفیر را با یک بیان مختصر الان بیان بکنم باید یک مقدمه ای را امروز عرض کنم شاید آخر جلسه امروز توانستم شروع کنم قاعده را و بیان کنم و شاید این هفته این جلسه کلا به مقدمه گذشت اصلا مقدمه بحث تکفير و تغفیر و جلسه آینه قاعده آغاز شد وليکن ما از امروز بحث تکفير و تغفیر را آغاز می کنیم به عنوان مقدمه بحث انسان همه انسان ها دارای یک شخصیت پنهان و به قول امروزی ها و روانشناسان امروز دارای یک شخصیت در سایه هستند یعنی همه انسان ها یک شخصیتی دارند که این شخصیت مثل سایه دنبال سر انسان می‌آید و دست از سر انسان برنمی‌دارد این شاکله ای است با بیانی که خواهم گفت آن شخصیت اولیه باقی می‌ماند و پنهان می‌شود ببینید ما همین الان این بحث را بیان کردیم که انسان فقیر است و فقر جز ذات انسان است انسان جاهل است و جهل جز ذات انسان است هر چقدر هم که انسان بیاموزد باز هم جاهل است قاعده مبلغ علم را که یادتان نرفته است گفتیم هیچ وقت انسان از دانشگاه علم فارغ‌التحصیل نمی‌شود انسان هرچه که تا الان آموخته است و هرچه از این به بعد بیاموزد همه را روی هم بگذارید در مقابل همه واقعیت های که در عالم است و خدا می‌داند نمی بیشتر نیست از این اقیانوس بیکران واقعیت ها انسان، ندارد ،نمی‌داند و نمی‌تواند طبیعتا انسانی که ندارد و نمی‌داند و نمی‌تواند یک شخصیتی دارد و یک ویژگی های دارد طبیعتا می‌ترسد از اینکه ندارد فردا چه می‌شود ،محزون است مایوس است مردد است متزلزل است این ها شخصیت های پنهان انسان است این ها همیشه است حال یک جاهای به دلایلی شما ترستان را پنهان می‌کنید یاس و حزن را پنهان می‌کنید وليکن این هست و انسان را اگر رها کنند به حال خودش که پیامبر می فرماید " الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا " خدایا یک لحظه مرا به خودم وا مگذار یک لحظه مرا به خودم وا مگذار یعنی چه یعنی؟ اگر این انسان را رها کنند که خودش باشد و خودش آن شخصیت پنهانش آشکار می‌شود آن شخصیت در سایه نمایان می‌شود همان شخصیتی که باید بترسد همان که باید غصه بخورد همان که باید قاعدتا مایوس و مردد و متزلزل و مضطرب باشد. نکته ای که ما می‌خواهیم عرض کنیم این است که آن شخصیت که ترسو است و محزون است و مایوس تا زمانی که پنهان است و قدرت بروز و ظهور پیدا نمی‌کند یعنی انسان نمی‌گذارد آن شخصیت خودی نشان بدهد آسیبی نمی‌زند مشکلی ایجاد نمی‌کند اما همین که آدمی آن شخصیت را نتواند پنهان کند یعنی درون انسان بیرون ریخته شد به تعبیر ما انسان عریان و لخت شد نتوانستند آن واقعیت خودش را پنهان کند آن حقیقت نهان آشکار شد آنوقت است که بزرگ ترین گناهان و بزرگترین معصیت ها و خطا ها و اشتباهات از این انسان سر می‌زند اگر انسان عریان بشود اگر اجازه داده بشود این شخصیت پنهان آشکار شود اتفاقاتی که می‌افتد این است از دید قرآن ظرفیت ها استعداد ها نابود می‌شود همه این استعداد های که ما داریم قدرت دریافت داریم می‌توانیم بعضی چیز ها را بفهمیم برای این است که آن شخصیت پنهان است اگر آن شخصیت پنهان آشکار بشود قرآن می فرماید ظرفیت دریافت از بین می رود استعداد انسان از بین می رود زشتی ها آشکار می‌شود استعداد که از بین رفت عورات انسان که آشکار شد محرومیت آغاز می‌شود انسان باید سقوط کند انسان گریزی از هبوط و سقوط ندارد اجازه بدهید من در قالب یک مثال آن شخصیت پنهان را که انسان از آن برخوردار است و هست در همه انسان ها هم هست که نمونه های قرآنی را بعدا می‌گوییم از بیان مولوی یک مثال عرض کنم برای بینندگان عزیز که بهتر متوجه بشوند یک نکته عرض کنم قبل این مثال ما بحث قرآن را مطرح می کنیم گاهی از بعضی شعرا وادبا استفاده می کنیم این ها بعضی دانشمندان معنای این که ما از فلان شاعر یا نویسنده مطلبی را عرض می کنیم این نیست که ما همه حرف های آن شخص را قبول داریم بالاخره آن هم یک متفکری بوده حرف زده است بعضی حرف ها را قبول داریم بعضی حرف هایش برای ما قابل نقد است مولوی یک متفکر است و انسانی که متفکر است قطعا خطا می‌کند معصوم نبوده است این را عرض کنم که اگر بنده اینجا در بحث تفسیر ابیاتی را از مولوی می‌خوانم معنای آن این نیست که بنده هرچه مولوی در هر کتابی نوشته است قبول دارم او یک متفکر است من هم یک متفکر هستم هر کسی در حد و اندازه خودش آن مطالبی که ما از آنها نقد می کنیم و آن برداشتی که می‌خوانیم را قبول داریم اگر مطلبی اینجا بیان شد معنای آن این نیست که هر چه ایشان گفته مورد تایید است.

صیرفی: محضر قرآن کریم مشرف می شویم برمی گردیم شعر را شروع کنیم آخرین ساعاتی است که خواندن یک آیه تلاوت یک آیه ثواب یک ختم قرآن را برای ما در پی دارد با هم بخوانیم و به محضر قرآن مشرف بشویم

....

صیرفی: آیه ۱۲۱ از سوره مبارکه طاها تقدیم بینندگان عزیز شد

استاد عظیمی: اول این نکته را از مولوی عرض کنیم بعد بپردازیم به آن آیه این می شود مقدمه ای بیان آن آیه گفت که مار گیری بود که به شکار مار می‌رفت یک بار رفت و در جای سردسیری یک مار بزرگ و مرده ای را شکار کرد اژدهایی که مرده بود شکار کرد و این اژدها را برداشت و آمد بغداد که معرکه بگیرد و پولی از مردم بگیرد* مارگیر آن اژدها را برگرفت و سوی بغداد آمد از بهر شگفت* اژدهایی چون ستون خانه ای می کشیدم از پی دانگانه ای کاژدهای مرده آب آورده ام در شکارش من جگر ها خورده ام او همی مرده گمان بردش ولیک زنده بود و او ندیدش نیک نیک(این اژدها زنده بود یخ زده بود این فکر می‌کرد که این اژدها مرده است) او ز سرماها و برف افسرده بود* زنده بود و شکل مرده می‌نمود *عالم افسرده است و نام او جماد* جامد افسرده بود اوستاد* (بعد یک گریز می‌زند به مثنوی که همه عالم همین طور است کل این عالم را که ببینید جمادات می‌بینید این ها در حقیقت جان دارند و تسبیح می‌کنند و می‌گویند که)

ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم* با شما نامحرمان ما خامشیم * می‌گوید شما اگر می‌خواهی بفهمی این موجوداتی که در عالم هستند جان دارند باید از این ظاهر و از این قالب بیرون بیای *چون ز حس بیرون نیامد آدمی* باشد از تصویر غیبی اعجبی* به قول حافظ "تو که از سرای طبیعت نمی‌روی بیرون کجا به کوی حقیقت نظر روانه کردی* انسانی که درگیر همین ظاهر و همین طبیعت شده است نمی‌تواند پشت پرده ها را ببیند *این سخن پایان ندارد مار گیر* می‌کشید آن مار را با صد زحیر* تا به بغداد آمد آن هنگامه جو* تا نهد هنگامه ای بر چهارسو* (مار را برداشت آورد بغداد که معرکه بگیرد) بر لب شط مرد هنگامه نهاد غلغله در شهر بغداد اوفتاد *مار گیری اژدها آورده است* بوالعجب نادر شکاری کرده است جمع آمد صد هزاران خام ریش صید او گشته چو از ابلهیش* منتظر ایشان و هم او منتظر* تا که جمع آیند خلق منتشر* همه جمع شدند جمع آمد صد هزاران ژاژخا*حلقه کرده پشت پا بر پشت پا *یعنی جمعیت متراکم جمع شدند، موقعی که جمعیت جمع شدند و کم کم خورشید بغداد هم به این مار خورد و گرما زیاد شد این مار کم کم شروع به جان دادن کرد

و اژدها کز زمهریر افسرده بود* زیر صد گونه پلاس و پرده بود بسته بودش با رسنهای غلیظ* احتیاطی کرده بودش آن حفیظ

یعنی این را با پارچه و اینها بسته بود و نمی‌دانست پارچه باعث می‌شود این گرم بشود و حیات پیدا کند

در درنگ انتظار و اتفاق* تافت بر آن مار خورشید عراق* آفتاب گرمسیرش گرم کرد رفت از اعضای او اخلاط سرد*مرده بود و زنده گشت و از شگفت اژدها برخورد جنبیدن گرفت

خلاصه این گرما باعث شد آن سرما از بین برود اخلاط سرد از بین برود و اژدها دوباره زنده بشود

خلق را از جنبش آن مرده مار* گشتشان آن یک تحیر صد هزار

*با تحیر نعره ها انگیختند* جمله دان از جملگان از جنبشش بگریختند* می سکست او بند و زان بانگ بلند هر طرف میرفت قاچاق بند *بند ها بگسست و بیرون شد ز زیر* اژدهایی زشت غران همچون شیر* بالاخره معلوم شد اژدها خیلی بزرگی است و مردم پا به فرار گذاشتند در همین حین که مردم فرار می‌کردند این اژدها عده ای را کشت در حزیمت در این فراری که مردم می‌کردند

در هزیمت بس خلایق کشته شد* از فتاده و کشتگان صد پشته شد مار گیر از ترس بر جا خشک گشت* که چه آوردم من از کهسار و دشت*

این یک دفعه متعجب ماند با اینکه خودش هم اهل شکار بود ندیده بود همچین چیزی که مار به این بزرگی که مرده بود زنده بشود

گرگ را بیدار کرد آن کور میش* رفت نادان سوی عزرائیل خویش اژدها یک لقمه کرد آن گیج را* سهل باشد خون خوری حجاج را خویش را بر استنی پیچید و بست* استخوان خورده را در هم شکست*

می‌گوید این اژدها اولین کسی را که خورد همان مار گیر بود مار گیر گیج شده بود و ایستاده بود و اژدها رفت او را خورد و او را دور یک درختی پیچید و استخوان هایش را شکست این قصه را مولوی می‌گوید بعد این استفاده را می‌کند متوجه شدید؟ ماری بود مرده بود پنهان بود همه فکر کردند مرده و کاری از او برنمی‌آید اما یک باره زنده شد این همان شخصیت پنهان است که می‌تواند بیدار شود هست موجود است اگر یک آفتاب عراقی به آن بخورد این می‌تواند زنده شود اگر این زنده شد اولین کسی را که از بین می‌برد خود انسان است

صیرفی: لزوما این شخصیت مخفی منفی است ؟ همان فرمایش پیامبر که می‌گویند "الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا" این همان نفسی است که خطرناک است؟

استاد عظیمی: " ان النفس لاماره بسوء" نفس اژدرهاست او کی مرده است *این همان شخصیت پنهان است، از غم بی آلتی افسرده است* گر بیابد آلت فرعون او* که بامر او همی رفت آب جو

آنگه او بنیاد فرعونی کند *راه صد موسی و صد هارون زند* کرمک است آن اژدها از دست فقر* پشه ای گردد ز جاه و مال صقر

می‌گوید الان این اژدها به چشم یک کرمی است کاری هم از او بر نمی‌آید اما این اگر خورشید عراق بخورد می‌شود تبدیل به اژدها *اژدها را دار در برف فراغ *هین مکش او را به خورشید عراق* تا فسرده می‌بود ان اژدهات* لقمه اویی چو او یابد نجات* مات کن او را تو آمون شو ز مات* رحم کم کن نیست او زهل صلات اینجا یک شخصیت پنهان وجود دارد نباید بگذاریم آن شخصیت پنهان حیات پیدا بکند یک نکته عرض کنم نشد قاعده تکفير و تغفیر را شروع کنم اما همین اندازه عرض کنم که ما یک شخصیت پنهان داریم باید بگذاریم آن شخصیت پنهان بماند باید از غفران الهی استفاده کنیم نگذاریم آن شخصیت بروز پیدا کند که اگر بروز پیدا بکند اولین کسی را که می درد خود انسان است که ان‌شاءالله جلسه آینده بیشتر توضیح خواهم داد

صیرفی: وعده ما و شما قاعده تکفير و تغفیر در قرآن کریم که ان‌شاءالله در ادامه ماه شوال و در هفته آینده درباره آن صحبت خواهیم کرد یک دنیا ممنون و سپاسگذار هستم سایه تان مستدام خدارا به وجاهت امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف قسم میدهیم و دعا می کنیم الهی چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار


دسته بندی :

ارسال دیدگاه


ارسال

جهت مشاهده دیدگاه های کاربران کلیک نمایید

دیدگاه ها